محمود خاتمی؛ فیلسوفی که «هستی» را از نو میاندیشد
10 خرداد · · خواندن 2 دقیقه
در تاریخ فلسفهٔ معاصر ایران، کمتر متفکری را میشناسیم که به اندازهٔ محمود خاتمی، «جرأت» داشته باشد. جرأتِ ساختن. جرأتِ نظامسازی. جرأتِ آنکه در برابر موج غالبِ هایدگرشناسی و پستمدرنیسمِ ترجمهای، بایستد و بگوید: «من میخواهم از صفر شروع کنم. از خودِ هستی.»
او را «فیلسوف وجودی» نامیدهاند، اما شاید دقیقتر باشد بگوییم او «معمار» است. معمارِ اندیشهای که میخواهد میانِ حکمت ایرانی-اسلامی و فلسفهٔ قارهایِ مدرن، نه یک پلِ سطحی، که یک «بنیان» تازه بسازد. خاتمی، بر خلاف بسیاری از همنسلانش، به شرح و تفسیرِ صِرف قانع نیست. او آمده تا «فلسفه» کند، به معنای اصیل کلمه.
از دامغان تا تهران: کودکیای در جستوجوی حقیقت
محمود خاتمی در سال ۱۳۴۱ در دامغان، شهری در حاشیهٔ کویر، به دنیا آمد. در خانوادهای مذهبی و اهل علم بزرگ شد. از همان نوجوانی، پرسشهای بزرگ ذهنش را اشغال کرده بودند: «چرا اصلاً چیزی هست به جای آنکه هیچ چیز نباشد؟» «من کیستم؟» «مرگ چیست؟» این پرسشها، او را به سوی فلسفه کشاند.
او تحصیلات دانشگاهیاش را در دانشگاه تهران آغاز کرد و سپس برای ادامهٔ تحصیل به انگلستان رفت. در دانشگاه منچستر و سپس در دانشگاه لندن، با فلسفهٔ قارهای، بهویژه پدیدارشناسی هوسرل و هایدگر، آشنا شد. اما بر خلاف بسیاری از دانشجویان ایرانی در غرب که مقلدِ صرف میشوند، خاتمی ذهنی نقاد داشت. او از همان آغاز، به دنبال یافتن «صدای خودش» بود.
«اُنطولوژی» ایرانی: نظامی که خاتمی ساخت
خاتمی پس از بازگشت به ایران، به تدریس در دانشگاه تهران پرداخت و شروع به ساختن نظام فلسفیای کرد که خودش آن را «اُنطولوژی (هستیشناسی) پس از فارابی» مینامد. او معتقد است که فلسفهٔ اسلامی، بهویژه در دوران فارابی و ابنسینا، یک «فلسفهٔ زنده» بوده، اما پس از آن، به تدریج به «شرحنویسی» و «تکرار» دچار شده است. خاتمی میخواهد این فلسفه را دوباره زنده کند، اما نه با تکرارِ حرفهای قدما، که با «ادامه دادن» راه آنها.
او در کتابهای متعددش – از جمله «پدیدارشناسی دین»، «ذهن، آگاهی و خود»، و «فلسفهٔ وجودی» – تلاش کرده تا مفاهیمی چون «خود»، «آگاهی»، «وجود»، و «زمان» را از منظر تازهای بررسی کند. منظر تازهای که هم ریشه در سنت فلسفی ایران دارد و هم با پرسشهای معاصر درگیر است.
چرا محمود خاتمی مهم است؟
اهمیت خاتمی، فقط در دانش گستردهاش نیست. در جسارت فکریاش است. او در روزگاری که بسیاری از روشنفکران ایرانی، فلسفهٔ اسلامی را «مرده» اعلام کردهاند، ایستاده و میگوید: «این فلسفه نمرده است. فقط به خواب رفته. و من آمدهام تا بیدارش کنم.»
او همچنین یکی از معدود فیلسوفان ایرانی است که آثارش به زبان انگلیسی منتشر شده و در محافل بینالمللی مورد بحث قرار میگیرد. او ثابت کرده که «فلسفه»، یک کالای وارداتی نیست. میشود در ایران نشست، از سنت خودی تغذیه کرد، و با جهان معاصر گفتوگو نمود.
خاتمی هنوز هم در دانشگاه تهران تدریس میکند. شاگردانش، نسلی از فیلسوفان جوان ایرانیاند که با نگاهی تازه به سنت و مدرنیته مینگرند. و شاید بزرگترین درس زندگی او این باشد: «برای فیلسوف شدن، لازم نیست مترجم خوبی باشی. کافی است شجاعت پرسیدن داشته باشی، و صبوری برای ساختن.»