گلرخ فریدی؛ شاعری که زخمهای وطن را بر کاغذ سرود
8 خرداد · · خواندن 3 دقیقه برخی شاعران، راوی زیباییاند. برخی، راوی عشق. اما گلرخ فریدی، راوی زخم است. زخمهایی که بر پیکر زنان، بر جان جوانان، و بر خیابانهای شهری نشسته که روزگاری در آن، آزادی، فقط یک واژه در فرهنگهای لغت نبود. او در میان هیاهوی جنبشی ایستاد که نامش «زن، زندگی، آزادی» بود و با کلماتش، فریادهایی را ثبت کرد که از گلوی میلیونها انسان بیرون میزد، اما شاید هیچگاه به گوش تاریخ نمیرسید.
فریدی، شاعر است. اما شعرش، فقط بر کاغذ نیست. شعرش، بر دیوارهای شهر نوشته شده. در شعارهای معترضان طنین انداخته. و در سکوت تلخِ پس از سرکوب، چون زمزمهای در گوش زمانه باقی مانده است.
کودکیای در ایران، در میان کتابها و رؤیاها
گلرخ فریدی در ایران به دنیا آمد و بزرگ شد. از همان کودکی، عاشق کلمات بود. در خانهای که کتاب برایش نه یک شیء تزئینی، که پنجرهای به جهانهای دیگر بود، او شعر خواندن را زودتر از بسیاری همسنوسالهایش آموخت. فروغ فرخزاد، احمد شاملو، و سیمین بهبهانی، نخستین آموزگارانش بودند. او از آنها آموخت که شعر، فقط برای توصیف غروب و عاشقی نیست؛ شعر، میتواند یک سلاح باشد. سلاحی از جنس کلمه.
او در دانشگاه، ادبیات فارسی خواند و در همان سالها، نخستین شعرهایش را در محافل کوچک ادبی خواند. شعرهایی که از همان آغاز، بوی اعتراض میدادند. بوی زنی که نمیخواهد در قفسِ «باید»ها و «نباید»ها محبوس بماند.
پاییز ۱۴۰۱: وقتی که شعر، خیابان را فتح کرد
در پاییز ۱۴۰۱، هنگامی که جنبش «زن، زندگی، آزادی» سراسر ایران را فرا گرفت، گلرخ فریدی یکی از شاعرانی بود که کلماتش، از صفحهٔ کتاب بیرون خزیدند و به خیابانها رفتند. شعرهایش را معترضان بر پلاکاردها نوشتند. در شبکههای اجتماعی دستبهدست کردند. و در کنار آتشهایی که در خیابانها روشن میشد، زمزمه کردند.
او در این شعرها، از زنانی مینوشت که «موهایشان را به باد سپردهاند»، از «خونی که بر سنگفرشها گل میکند»، و از «آزادیای که نه یک هدیه، که یک حق است». شعرهایش، آمیزهای از خشم و لطافت، از اندوه و امید، و از عشق به وطنی بود که در آتش میسوخت.
خودش در مصاحبهای گفت: «در آن روزها، شعر گفتن برایم مثل نفس کشیدن بود. اگر نمینوشتم، خفه میشدم.»
سکوت اجباری و تبعید
با گسترش دامنهٔ سرکوبها، فضای ایران برای شاعری چون فریدی تنگتر از همیشه شد. او که نمیتوانست در برابر آنچه میدید سکوت کند و از سوی دیگر، با خطرهای جدی روبهرو بود، ناچار به ترک ایران شد. او اکنون در تبعید زندگی میکند، اما شعرهایش هنوز در ایران میمانند. هنوز خوانده میشوند. هنوز بر لبها زمزمه میگردند.
او در غربت نیز دست از نوشتن برنداشته است. مجموعهای از شعرهای اعتراضیاش، به زبانهای مختلف ترجمه شده و در نشریات بینالمللی منتشر گشته است. اشعار او، روایتگر رنج یک ملت است برای جهانیان.
چرا گلرخ فریدی مهم است؟
اهمیت گلرخ فریدی، فقط در زیبایی شعرهایش نیست. در شجاعتش است. او در روزگاری که «نوشتن» میتواند جرم باشد، نوشت. در روزگاری که «فریاد» میتواند به قیمت جان تمام شود، فریاد زد. و در این مسیر، ثابت کرد که «شعر»، یک امر تجملی نیست. شعر، در نهایت، صدای وجدان یک ملت است.
او همچنین نماد نسلی از شاعران زن ایرانی است که از حاشیه به متن آمدهاند و دیگر حاضر نیستند در قاب «الههٔ ناز» یا «معشوقهٔ دستنیافتنی» محبوس بمانند. زنانی که میخواهند خودشان راوی زندگی خودشان باشند، نه سوژهٔ روایت مردان.
و شاید بزرگترین درس زندگی گلرخ فریدی این باشد: «کلمه، از گلوله قویتر است. گلوله، یک نفر را میکشد. اما کلمه، یک نسل را بیدار میکند.»