خاشایار (کَس) محمدی؛ شاعری که هویت را از مرزها عبور داد
8 خرداد · · خواندن 4 دقیقه
در میان شاعران معاصر ایرانی، کمتر صدایی را میشناسیم که بتواند پل میان جهان ایرانی و جهان غربی را چنان بیمرز و سیال بسازد که مرزهای زبان، جنسیت و هویت در آن حل شوند. خاشایار محمدی، که با نام هنری «کَس» (Khashayar "Kas" Mohammadi) مینویسد، یکی از همین صداهای نادر است. شاعر، نویسنده و مترجمی که از دل تهران برخاست، در تورنتو ریشه دواند، و با شعرش، جغرافیای تازهای از تعلق خلق کرد؛ جغرافیایی که در آن، «خانه» نه یک نقطهٔ ثابت، که یک جریان سیال میان زبانها، بدنها و خاطرههاست.
او در سال ۲۰۲۱، جایزهٔ معتبر شعر والوم (Vallum Poetry Prize) را برای مجموعهٔ «مرا به زبان خودت در آغوش بگیر» (Embrace Me in Your Own Tongue) از آن خود کرد و نامش را بر سر زبانها انداخت. اما آنچه شعر او را متمایز میکند، فقط این جایزه نیست؛ شیوهای است که او در آن، همزمان با چندین لایه از «دیگری بودن» دستوپنجه نرم میکند: دیگریِ مهاجر، دیگریِ رنگینپوست، دیگریِ دگرباش، و دیگریِ کسی که زبان مادریاش، در غربت، به زبانی خارجی بدل شده است.
از تهران تا تورنتو: کودکیای در میان دو زبان
خاشایار محمدی در تهران به دنیا آمد و در همان شهر بزرگ شد. از همان کودکی، عاشق کلمات بود. شعرهای کلاسیک فارسی را از پدر و مادربزرگش میشنید و در مدرسه، با ادبیات فارسی و انگلیسی آشنا میشد. اما چیزی در این میان، گم شده بود: خودِ او.
او بعدها در مصاحبهای گفت: «من در ایران بزرگ شدم، در خانوادهای که همه چیز در آن دوتکه بود: زبان، فرهنگ، حتّی خودِ من. من همیشه حس میکردم که یک بخش از وجودم، در سایه مانده است.»
در نوجوانی، همراه خانوادهاش ایران را ترک کرد و راهی کانادا شد. در تورنتو، این شهر چندفرهنگی و پر از مهاجر، خاشایار شروع به نوشتن کرد. ابتدا به انگلیسی، چون احساس میکرد فارسی دیگر «زبان روزمرهاش» نیست. اما خیلی زود، فارسی نیز به شعرهایش بازگشت؛ نه به عنوان یک زبان جداگانه، که به عنوان بخشی از یک زبان ترکیبی، زبانِ «بینابین».
«مرا به زبان خودت در آغوش بگیر»: تولد یک شاعر
مجموعهٔ شعر «مرا به زبان خودت در آغوش بگیر» که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، چکیدهٔ تمام تنشها و زیباییهای زندگیِ مهاجرانه است. شعرهای این مجموعه، میان انگلیسی و فارسی در نوساناند. گاه یک سطر کامل فارسی، ناگهان با کلمهای انگلیسی قطع میشود. گاه یک شعر انگلیسی، ریتمی کاملاً ایرانی دارد. این آمیختگی، برای خاشایار، یک «سبک» نیست؛ یک «ضرورت» است.
او خودش گفته: «من نمیتوانم فقط به یک زبان بنویسم، چون فقط با یک زبان زندگی نمیکنم. ذهن من، یک بازار شلوغ است که در آن، فارسی و انگلیسی، مدام با هم چانه میزنند.»
جایزهٔ والوم، که به این مجموعه تعلق گرفت، او را به عنوان یکی از مهمترین صداهای نوظهور شعر کانادا معرفی کرد. هیئت داوران، شعر او را «جسورانه، عمیقاً شخصی، و جهانی» توصیف کردند.
فراتر از شعر: ترجمه، روایت، و ساختن پل
خاشایار محمدی فقط شاعر نیست. او مترجم و پژوهشگر ادبی نیز هست. او آثاری از شاعران کلاسیک و معاصر فارسی را به انگلیسی ترجمه کرده و تلاش نموده تا پلی میان سنت شعری ایران و مخاطب غربی بسازد. ترجمههایش از فروغ فرخزاد، احمد شاملو، و سهراب سپهری، با دقتی شاعرانه انجام شده و در نشریات معتبر ادبی منتشر گشتهاند.
او همچنین به عنوان یک منتقد ادبی و فعال فرهنگی، در نشریات و وبسایتهای معتبر کانادایی مینویسد و از ادبیات مهاجران و دگرباشان دفاع میکند.
چرا خاشایار محمدی مهم است؟
اهمیت خاشایار محمدی، فقط در شعرهایش نیست. در موقعیتی است که او نمایندگی میکند. او صدای نسلی از ایرانیان مهاجر است که در «میانه» زندگی میکنند؛ نه کاملاً اینجا، نه کاملاً آنجا. اما به جای آنکه این میانهبودگی را یک فقدان ببینند، آن را به یک «قدرت» تبدیل کردهاند. قدرتی که از دل آن، میشود جهان را از دو پنجرهٔ متفاوت تماشا کرد.
او همچنین یکی از نخستین شاعران ایرانی-کانادایی است که آشکارا از هویت دگرباش خود نوشته و نشان داده که «ایرانی بودن»، یک قالب ثابت و تغییرناپذیر نیست. میشود ایرانی بود، مهاجر بود، دگرباش بود، و در تمام این لایهها، عمیقاً «انسان» ماند.
شعر خاشایار، مثل خودش، در حرکت است. میان دو زبان. میان دو فرهنگ. میان خاطره و رؤیا. و شاید به همین دلیل است که وقتی میخوانیمش، چیزی در ما تکان میخورد. چیزی که میگوید: «خانه، جایی نیست که در آن به دنیا آمدهای. خانه، جایی است که در آن، کلمات تو را میفهمند.»