رضا عباسی؛ مردی که خط، در دستانش جان گرفت
8 خرداد · · خواندن 4 دقیقه
در تاریخ نقاشی ایران، درست در میانهٔ دوران صفوی، درخششی رخ داد که مسیر هنر این سرزمین را برای همیشه تغییر داد. تا پیش از او، نقاشی ایرانی در قاب نسخههای خطی محبوس بود. اما او آمد و قلم را از کتاب جدا کرد و بر کاغذهای تکبرگ نشاند. او آمد و به جای قهرمانان اساطیری، آدمهای معمولی را نقاشی کرد: چوپانی خسته، درویشی ژندهپوش، عاشقی خجالتی. و در این کار، چنان مهارتی از خود نشان داد که نامش، برای همیشه با عصر طلایی هنر صفوی گره خورد.
او رضا عباسی، پدر نقاشی مدرن ایران در قرن یازدهم هجری، و یکی از بزرگترین طراحان تاریخ هنر شرق است. مردی که با قلمموی ظریفش، نه فقط تصویر، که «زندگی» را روی کاغذ آورد.
از کاشان تا اصفهان: تولد در قلب توفان هنر
رضا عباسی در حدود سال ۹۴۴ خورشیدی (۱۵۶۵ میلادی) در کاشان به دنیا آمد. پدرش، علیاصغر کاشی، از نگارگران برجستهٔ دربار صفوی بود و در کارگاه سلطنتی شاه طهماسب یکم کار میکرد. رضا از همان کودکی، در میان رنگها و قلمموها بزرگ شد و پدر، نخستین معلم او بود.
اما تحول بزرگ، وقتی رخ داد که رضای جوان، پایش به کارگاه سلطنتی اصفهان – پایتخت تازهٔ صفویان – باز شد. شاه عباس بزرگ، که خودش عاشق هنر و معماری بود، او را به خدمت گرفت و خیلی زود، استعداد خارقالعادهٔ این جوان کشف شد. لقب «عباسی» را نیز از همین همکاری با شاه عباس گرفت.
انقلابی که رضا عباسی به پا کرد
تا پیش از رضا عباسی، نگارگری ایرانی در خدمت کتاب بود. نقاشان، صفحات نسخههای خطی را با مجالس بزم و رزم و داستانهای شاهنامه و خمسه تزئین میکردند. اما رضا عباسی، این قاعده را شکست. او تکنگارههایی کشید که مستقل از هر متنی بودند. نقاشیهایش، دیگر «تصویرسازی» یک داستان نبودند؛ خودشان «داستان» بودند.
او سوژههایش را نیز از انحصار شاهان و قهرمانان بیرون کشید. در آثار او، آدمهای عادی حضور دارند: چوپانی با چهرهای آفتابسوخته، زن جوانی که به آینه نگاه میکند، درویشی با نگاهی خسته و عمیق. این، برای نقاشی ایران انقلابی بیسروصدا بود. انقلابی که در آن، «انسان معمولی» ارزش نقاشی شدن پیدا کرد.
اما بزرگترین انقلاب او، در «خط» بود. قلمگیریهای او، چنان نرم و روان و مطمئناند که بیننده احساس میکند قلممو، روی کاغذ نمیچرخد، که «میرقصد». خطوطش، گاه چنان ظریفاند که به تار عنکبوت میمانند، و گاه چنان قدرتمند که گویی با چاقو بر کاغذ حک شدهاند.
از دربار تا تاریکی: بحرانی که نابغه را بلعید
اما زندگی رضا عباسی، فقط پیروزی نبود. در میانهٔ عمر، او دچار بحرانی عمیق شد. بحرانی که برخی آن را روحی و عرفانی میدانند و برخی دیگر، حاصل فشارهای دربار. حقیقت هر چه بود، رضا عباسی برای مدتی از کارگاه سلطنتی کناره گرفت و به انزوا پناه برد. برخی میگویند او در این سالها، پا در راه درویشی گذاشت و با آدمهای معمولی – همانهایی که سوژهٔ نقاشیهایش بودند – زندگی کرد.
این دورهٔ بحران، اگرچه برای خودش تلخ بود، اما برای هنرش، برکت داشت. وقتی پس از چند سال به کارگاه سلطنتی بازگشت، دستش پختهتر و نگاهش عمیقتر از همیشه بود. او در این دوره، برخی از بهترین آثارش را خلق کرد.
آثار و میراث: از کتابخانهٔ ملی پاریس تا موزهٔ متروپولیتن
رضا عباسی، بیش از صد و سی تابلو و طراحی از خود به جا گذاشت که امروز در بزرگترین موزههای جهان – از موزهٔ متروپولیتن نیویورک تا کتابخانهٔ ملی پاریس – نگهداری میشوند. موزهای در تهران نیز به نام او مزین شده است: موزهٔ رضا عباسی، جایی که گنجینهای از آثار دورهٔ صفوی را در خود دارد.
شاگردانش – از جمله شفیع عباسی و معین مصور – خودشان به نقاشان بزرگی تبدیل شدند و راه استاد را ادامه دادند. اما هیچیک از آنها، نتوانستند آن «رقص قلم» را که رضا عباسی ابداع کرده بود، تکرار کنند.
چرا رضا عباسی مهم است؟
اهمیت رضا عباسی، فقط در تکنیک بینظیرش نیست. در جسارتش است. او به خودش جرأت داد که قواعد چندصدسالهٔ نگارگری ایرانی را بشکند. جرأت داد که نقاشی را از کتاب بیرون بکشد. جرأت داد که به جای شاهان، چوپانان را نقاشی کند. و در این جسارت، هنر ایران را از یک هنر درباری، به هنری انسانیتر و عمیقتر تبدیل نمود.
رضا عباسی در حدود سال ۱۰۱۴ خورشیدی (۱۶۳۵ میلادی) در اصفهان چشم از جهان فرو بست. اما قلمموی او، هنوز میرقصد. هنوز، در آن خطوط نرم و روان، زندگی جاری است.