ابوالحسن صبا؛ حکیمی که موسیقی ایران را از نو کوک کرد
6 خرداد · · خواندن 3 دقیقه
در تاریخ موسیقی ایران، نوازندگان بزرگی آمدهاند و رفتهاند. اما در میان آنها، تنها انگشتشماری هستند که نامشان نه فقط با یک ساز، که با «بقای موسیقی ایرانی» گره خورده است. ابوالحسن صبا، یکی از همین انگشتشمارهاست. او نه فقط یک نوازندهٔ چیرهدست، که یک «حکیم» بود. حکیمی که موسیقی را نه از کتابهای خشک، که از دل مردم، از دل کوچهها، از لالایی مادران روستایی، و از نغمهٔ چوپانان کوهستانی گردآوری کرد و آن را به یک «مکتب» تبدیل نمود.
اگر امروز ردیف موسیقی ایرانی، میراثی زنده و مکتوب است، بخش بزرگی از آن را مدیون دستانِ نتنگار و ذهنِ نظاممند صبا هستیم. او بود که به شاگردانش – از فرامرز پایور و علی تجویدی گرفته تا حبیبالله بدیعی و همایون خرم – آموخت که موسیقی، فقط نواختن نیست. موسیقی، یک «امانت» است. امانتی که باید پاس داشت، پروراند، و به نسل بعد سپرد.
کودکیای در تهرانِ مشروطه، در خانهای که موسیقی بود
ابوالحسن صبا در ۲۵ فروردین ۱۲۸۱ در تهران به دنیا آمد. پدرش، ابوالقاسم خان صباالسلطنه، پزشکی تحصیلکرده و علاقهمند به موسیقی بود. مادرش نیز از نوادگان فتحعلی شاه قاجار و زنی اهل ذوق و فرهنگ. خانهٔ آنها، خانهٔ موسیقی بود. پدر، سهتار و تار مینواخت و مادر، پیانو. ابوالحسن از همان خردسالی، با نواهای سازهای ایرانی و اروپایی بزرگ شد.
پدر، نخستین معلم او بود. سهتار را از او آموخت. سپس، نزد استادان بزرگ آن دوران – میرزا عبدالله فراهانی و درویشخان – به شاگردی نشست و ردیفهای آوازی و سازی را فراگرفت. اما صبا، به آموختنِ صِرف قانع نبود. او میخواست «بفهمد». میخواست بداند چرا یک گوشهٔ خاص، چنین احساسی را برمیانگیزد و گوشهای دیگر، چنان. و این کنجکاوی، او را به سفری در اعماق موسیقی ایران کشاند.
از کویر و کوه تا کلاس درس: گردآوری گنجهای فراموششده
صبا، بر خلاف بسیاری از استادان همنسلش، موسیقی را فقط در ردیف و کتاب خلاصه نمیکرد. او به روستاها و مناطق دورافتادهٔ ایران سفر میکرد و از دل مردم عادی – چوپانان، کشاورزان، زنان قالیباف – نغمههای فراموششده را گردآوری مینمود. او باور داشت که «موسیقی واقعی»، در دل مردم است، نه در سالنهای اشرافی.
او همچنین سازهای محلی را میشناخت و مینواخت. ویلن را که سازی غربی بود، به خدمت موسیقی ایرانی درآورد و به یکی از نخستین استادان ویلن ایرانی تبدیل شد. سنتور، تار، سهتار، کمانچه، پیانو، و حتی فلوت را مینواخت. او فقط یک نوازنده نبود؛ یک «دانشنامه» بود. دانشنامهای از تمام سازها و نغمههای ایران.
مکتب صبا: مردی که نسل طلایی را پروراند
اما بزرگترین میراث صبا، شاگردانش بودند. او در هنرستان موسیقی ملی، نسلی از نوازندگان را پرورش داد که بعدها خودشان به غولهای موسیقی ایران تبدیل شدند: فرامرز پایور، علی تجویدی، حبیبالله بدیعی، همایون خرم، رحمتالله بدیعی، و دهها نفر دیگر.
شاگردانش، از او نه فقط تکنیک، که «اخلاق» میآموختند. صبا باور داشت که نوازنده، پیش از آنکه نوازنده باشد، باید «انسان» باشد. او به شاگردانش میگفت: «ساز، یک ابزار نیست. ساز، صدای روح توست. اگر روحت پاک نباشد، صدای سازت هم پاک نخواهد بود.»
او همچنین نخستین کسی بود که ردیف موسیقی ایرانی را به صورت مکتوب و نتنگاریشده منتشر کرد. کتابهای دورهٔ اول و دوم و سوم سنتور، ویلن و سهتار او، هنوز هم کتابهای مرجع آموزش موسیقی ایرانیاند.
چرا ابوالحسن صبا مهم است؟
اهمیت صبا، فقط در تکنیک بینظیرش در نواختن سازهای مختلف نیست. در رسالتی است که برای خودش تعریف کرد. او موسیقی ایرانی را از خطر «فراموشی» نجات داد. در روزگاری که موسیقی، به سرعت داشت تحت تأثیر فرهنگ غربی رنگ میباخت، صبا ایستاد و ثابت کرد که «سنت»، میتواند زنده بماند، اگر با «دانش» و «نظاممندی» همراه شود.
او به ما نشان داد که «استاد»، فقط کسی نیست که خوب مینوازد. استاد، کسی است که میتواند شاگردانی تربیت کند که از خودش بهتر باشند. و صبا، در این کار، بینظیر بود.
ابوالحسن صبا در ۲۹ آذر ۱۳۳۶، در ۵۵ سالگی، بر اثر سکتهٔ قلبی در تهران چشم از جهان فرو بست. مرگش، جهان موسیقی ایران را در سوگ فرو برد. اما مکتبش، هنوز زنده است. هر نوازندهٔ تار و سهتار و ویلنی که امروز در این سرزمین ساز میزند، به نوعی، شاگردِ شاگردان صباست. و این، شاید بزرگترین میراث یک معلم باشد: «زنده ماندن در نفس شاگردانش».