در قلمروی هنر ایران، نقاشان و خطاطان بزرگ، سهمشان را از تاریخ برده‌اند. اما در گوشه‌ای دیگر از این قلمرو، مردی ایستاده که شاهکارهایش نه بر دیوار موزه‌ها، که بر پردهٔ خیال کودکی چند نسل جا خوش کرده است. مردی که به کلمات خشک و بی‌روح، جان تصویری بخشید و کتاب‌های کودکان را به گالری‌های کوچکی تبدیل کرد که هر ورق‌شان، دری بود به جهانی شگفت.

او فرشید مثقالی است؛ تصویرگری که در سال ۱۹۷۴، نخستین و تنها ایرانی‌ای شد که جایزهٔ هانس کریستین اندرسن – «نوبل کوچک» ادبیات کودک – را از آن خود کرد. اما اهمیت او، فقط در این جایزه نیست. اهمیت او در این است که به ما نشان داد «تصویرگری»، فقط تزئین کتاب نیست؛ تصویرگری، یک زبان است. زبانی که می‌تواند قصه بگوید، فلسفه بورزد، و گاهی، از خود متن هم عمیق‌تر باشد.

از اصفهان تا تهران: کودکی‌ای در میان نقش‌ها

فرشید مثقالی در ۱۲ تیر ۱۳۲۲ (۳ ژوئیه ۱۹۴۳) در اصفهان به دنیا آمد. شهری که خودش یک تابلوی بی‌پایان است. کاشی‌های فیروزه‌ای مسجد شیخ لطف‌الله، نقش‌های اسلیمی بازار قیصریه، و پل‌های تاریخی که انگار از دل قصه‌های هزارویک‌شب بیرون آمده‌اند. فرشید از همان کودکی، محو این نقش‌ها بود.

اما آنچه او را به دنیای تصویرگری کشاند، فقط زیبایی اصفهان نبود. کتاب‌های کودکی‌اش بودند. کتاب‌هایی که در آن سال‌ها، تصاویرشان اغلب کپی‌های بی‌روحی از کتاب‌های غربی بود. او در مصاحبه‌ای گفته: «من همیشه از تصویرهای کتاب‌های درسی بدم می‌آمد. آن‌ها هیچ ربطی به زندگی من نداشتند. هیچ بویی از ایران نمی‌دادند.»

همان‌جا بود که جرقه‌ای در ذهنش زده شد: «من می‌خواهم برای بچه‌های ایرانی، تصویرهایی بکشم که مال خودشان باشد.»

او در نوجوانی به تهران آمد و در دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران ثبت‌نام کرد. شاگرد استادانی چون علی‌اکبر صنعتی و جواد حمیدی شد. در همان سال‌ها بود که با جنبش‌های هنری مدرن جهان آشنا شد، اما هرگز تسلیم تقلید نشد. او می‌خواست زبان بصری مدرن را بیاموزد، نه برای آنکه غربی شود، که برای آنکه ایرانی بودن را به زبانی جهانی روایت کند.

«ماهی سیاه کوچولو» و تولد یک امضا

پس از فارغ‌التحصیلی، مثقالی به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پیوست. جایی که در دههٔ چهل، به معبدی برای خلق شاهکارهای ادبیات کودک ایران تبدیل شده بود. نویسندگانی چون صمد بهرنگی، احمدرضا احمدی، و مهدی اخوان ثالث برای کانون می‌نوشتند و تصویرگرانی چون مثقالی، نورالدین زرین‌کلک، و علی‌اکبر صادقی برایشان تصویر می‌ساختند.

نخستین اثر بزرگ مثقالی در کانون، تصویرگری «ماهی سیاه کوچولو»ی صمد بهرنگی بود؛ داستان ماهی‌ای که از تنگ کوچکش بیرون می‌زند و راهی دریا می‌شود. مثقالی برای این کتاب، تصویرهایی ساخت که تا آن روز در ایران دیده نشده بود. ماهی‌هایش، نه ماهی‌های واقعی، که موجوداتی اساطیری بودند. با خطوط سیاه ضخیم، رنگ‌های تخت، و فضایی که هم رویاگونه بود و هم سیاسی.

این کتاب، به یکی از پرفروش‌ترین و تأثیرگذارترین کتاب‌های تاریخ ادبیات کودک ایران تبدیل شد. تصویرهای مثقالی، چنان با روح داستان گره خوردند که امروز، هر ایرانی‌ای که «ماهی سیاه کوچولو» را به یاد می‌آورد، پیش از هر چیز، تصویرهای سیاه‌وسفید آن را در ذهن دارد.

«پسرک چشم آبی» و نوبل کوچک

پس از موفقیت «ماهی سیاه کوچولو»، مثقالی مسیری را ادامه داد که او را به قلّهٔ جهانی رساند. او برای کتاب «پسرک چشم آبی» (The Little Blue-Eyed Boy) نوشتهٔ احمدرضا احمدی، مجموعه‌ای از تصویرها خلق کرد که در آن‌ها، رنگ‌های درخشان فیروزه‌ای و نارنجی، با خطوط سیاه و ضخیم ترکیب شده بودند و فضایی خلق می‌کردند که نه شرقی بود و نه غربی، نه کودکانه و نه بزرگسالانه.

در سال ۱۹۷۴، هیئت داوران جایزهٔ هانس کریستین اندرسن – معتبرترین جایزهٔ جهانی ادبیات کودک که هر دو سال یک‌بار توسط دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان (IBBY) اهدا می‌شود – نام فرشید مثقالی را به عنوان برندهٔ بخش تصویرگری اعلام کرد. او نخستین هنرمند آسیایی و نخستین ایرانی‌ای بود که این جایزه را از آن خود می‌کرد.

جایزهٔ اندرسن، مثقالی را به چهره‌ای جهانی تبدیل کرد. آثارش در نمایشگاه‌های سراسر جهان به نمایش درآمدند. او عضو هیئت داوران همین جایزه نیز شد و بعدها، در سال ۱۹۸۶، جایزهٔ دیگری از این نهاد دریافت کرد.

پوسترها و مجسمه‌ها: فراتر از کتاب

مثقالی اما هرگز خودش را فقط به کتاب محدود نکرد. او در دههٔ پنجاه، مجموعه‌ای از پوسترهای سینمایی و فرهنگی خلق کرد که امروز، جزو نمادهای هنر گرافیک ایران محسوب می‌شوند. پوسترهایش برای فیلم‌های عباس کیارستمی (از جمله «مسافر»)، با همان خطوط سیاه و رنگ‌های تخت، چهرهٔ تازه‌ای از گرافیک ایران را به نمایش گذاشتند.

او همچنین به سراغ مجسمه‌سازی و انیمیشن نیز رفت و آثاری چون «اتل متل توتوله» را در کانون پرورش فکری کارگردانی کرد. در دههٔ شصت، برای مدتی به پاریس رفت و در آنجا نیز به خلق آثار ادامه داد.

بازگشت و میراث ماندگار

در دههٔ هفتاد، مثقالی به ایران بازگشت و دوباره به کانون پرورش فکری پیوست. او در این دوره، هم به تصویرگری ادامه داد و هم به پرورش نسل جدید تصویرگران پرداخت. شاگردانش، امروز خودشان از برجسته‌ترین تصویرگران ایران هستند.

او در سال ۲۰۱۶، جایزهٔ یک‌عمر دستاورد هنری را از انجمن تصویرگران ایران دریافت کرد. در سال ۲۰۲۰، نمایشگاهی از آثارش در موزهٔ هنرهای معاصر تهران برپا شد و نشان داد که تصویرهای او، پس از نیم قرن، هنوز تازه‌اند. هنوز نفس می‌کشند.

چرا فرشید مثقالی مهم است؟

اهمیت فرشید مثقالی، فقط در جایزهٔ آندرسن نیست. در انقلابی است که او در تصویرگری ایران به پا کرد. او پیش از خودش، تصویرگری کتاب کودک را از یک «تزئین حاشیه‌ای» به یک «هنر مستقل» تبدیل کرد. او نشان داد که تصویر، فقط برای زیبا کردن کتاب نیست؛ تصویر، خودش می‌تواند قصه بگوید. می‌تواند به اندازهٔ کلمات عمیق باشد.

او به بچه‌های ایرانی، تصویرهایی داد که مال خودشان بود. نه کپی از دیزنی، نه تقلید از کمیک‌های غربی. تصویرهایی که در آن‌ها، کاشی‌های اصفهان با مدرنیسم بین‌المللی پیوند خورده بود.

و شاید بزرگ‌ترین درس زندگی فرشید مثقالی این باشد: «هنر بزرگ، لازم نیست پیچیده باشد. گاهی، یک خط سیاه ساده روی یک صفحهٔ سفید، از یک نقاشی رنگ‌وروغن عظیم، بیشتر حرف برای گفتن دارد.»