اصغر فرهادی؛ مردی که رازهای نگفته را به تصویر کشید
28 اردیبهشت · · خواندن 5 دقیقه بعضی از فیلمسازان، ما را به سرزمینهای ناشناخته میبرند؛ به آیندههای دور، به کهکشانهای دیگر. اما بعضی دیگر، ما را به جایی میبرند که درست زیر پایمان است، اما هرگز ندیدهایمش. به عمق یک دروغ کوچک. به خشونت یک سکوت. به لحظهای که یک تصمیم، همه چیز را نابود میکند.
اصغر فرهادی، استاد همین سفرهاست. او به جای دوربین، یک ذرهبین در دست دارد و با آن، ترکهای ریز روح انسان را نشانمان میدهد. ترکهایی که شاید در نگاه اول به چشم نیایند، اما اگر درست نگاه کنی، میبینی که از همان ترکهاست که زندگیها فرو میریزند.
او دو بار اسکار بهترین فیلم خارجیزبان را برای ایران به ارمغان آورده است؛ افتخاری که تا پیش از او هیچ ایرانیای حتی به تصورش هم نمیرسید. اما اهمیت فرهادی، فقط در جوایزش نیست. اهمیت او در این است که به ما یاد داده چگونه در آینهای که جلوی صورتمان گرفته، خودمان را واقعاً ببینیم.
از خمینیشهر تا تهران: کودکیای در میان قصهها
اصغر فرهادی در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۵۱ در خمینیشهر (همایونشهر سابق)، در استان اصفهان به دنیا آمد. در خانوادهای متوسط و پرجمعیت بزرگ شد. پدرش کارمند بود و مادرش خانهدار. اصغر از همان کودکی، عاشق قصه بود. قصههایی که مادربزرگش میگفت، قصههایی که در کتابها میخواند، و قصههایی که خودش در ذهنش میساخت.
او در نوجوانی به تهران آمد و در دانشگاه تهران، در رشتهٔ تئاتر تحصیل کرد. مدرک کارشناسی تئاتر (گرایش ادبیات نمایشی) را در سال ۱۳۷۴ و مدرک کارشناسی ارشد کارگردانی تئاتر را در سال ۱۳۷۷ از دانشگاه تربیت مدرس گرفت. همان سالها بود که شروع به نوشتن کرد؛ ابتدا نمایشنامه، سپس فیلمنامه. و در این میان، پایههای آن جهان داستانی را بنا نهاد که بعدها، میلیونها نفر را به گریه و تفکر واداشت.
از «رقص در غبار» تا «جدایی»: مسیر یک معمار
نخستین فیلم بلند فرهادی، «رقص در غبار» (۱۳۸۱)، داستان مردی بود که برای پرداخت بدهیاش، به همراه پسری به کویر میرود. فیلم، با بودجهای اندک ساخته شد، اما همان جا نشان داد که فرهادی، بلد است چطور از دل سادهترین موقعیتها، پیچیدهترین احساسات را بیرون بکشد.
فیلمهای بعدیاش – «شهر زیبا» (۱۳۸۳)، «چهارشنبهسوری» (۱۳۸۴) – او را به عنوان یک فیلمساز جسور و تیزبین به جامعهٔ سینمایی ایران معرفی کردند. اما موفقیت واقعی با «دربارهٔ الی» (۱۳۸۷) از راه رسید. فیلمی که در آن، یک دروغ کوچک، مثل یک گلولهٔ برفی، بزرگ و بزرگتر میشود تا همه چیز را نابود کند.
و سپس، «جدایی نادر از سیمین» (۱۳۸۹) منتشر شد. فیلمی که جهان سینما را تکان داد.
«جدایی»: روزی که ایران در اسکار تاریخ ساخت
«جدایی نادر از سیمین»، فقط یک فیلم نبود. یک زلزله بود. داستان زوجی که در آستانهٔ طلاق هستند، پدر پیرمردی که آلزایمر دارد، و مراقبی که رازی را در سینه پنهان کرده. فرهادی در این فیلم، بدون آنکه حتی یک لحظه شعار بدهد، جامعهٔ ایران را با تمام پیچیدگیهایش به تصویر کشید: شکافهای طبقاتی، مذهب، عدالت، اخلاق، و حقیقتی که همیشه گم است.
در سال ۲۰۱۲، «جدایی» نخستین اسکار تاریخ سینمای ایران را به ارمغان آورد. فرهادی روی صحنهٔ سالن کداک تیاتر لسآنجلس ایستاد و گفت: «در این لحظه، بسیاری از ایرانیان در سراسر جهان دارند ما را تماشا میکنند و من تصور میکنم که آنها بسیار خوشحالاند. خوشحال نه فقط به خاطر یک جایزهٔ مهم، یک فیلم یا یک فیلمساز، بلکه به خاطر اینکه در روزهایی که سخن از جنگ و تهدید و خشونت میان سیاستمداران رد و بدل میشود، نام کشورشان، ایران، از دریچهٔ فرهنگ به زبان میآید.»
اسکار دوم و غیاب درخشان
پنج سال بعد، فرهادی با «فروشنده» (۱۳۹۵) دوباره به اسکار بازگشت. فیلمی دربارهٔ یک زوج بازیگر تئاتر که زندگیشان پس از یک حادثهٔ خشونتبار، از هم میپاشد. این بار، او در اعتراض به فرمان اجرایی مهاجرتی دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، که ورود شهروندان هفت کشور مسلمان – از جمله ایران – را به آمریکا ممنوع میکرد، شخصاً در مراسم اسکار حاضر نشد و پیامش را توسط یک ایرانی-آمریکاییِ دانشمند (انوشه انصاری) قرائت کرد.
در این پیام آمده بود: «متأسفانه امشب نمیتوانم در کنار شما باشم. سخت است که با تماشاگران این سالن و مردم کشورم، مردمی که طی یک هفتهٔ گذشته به خاطر دیوارهای غیرانسانیِ منعِ ورودِ شهروندان هفت کشور مورد بیاحترامی قرار گرفتهاند، جشن بگیرم. تقسیمبندی جهان به "ما" و "دشمنان ما" توسط سیاستمداران، ترسی ایجاد میکند که توجیهی است برای خشونت. فیلمسازان میتوانند با چرخش دوربینهایشان به مشترکات انسانی، این کلیشههای ملتها و مذاهب مختلف را بشکنند و همدلی را میان ما و دیگران ایجاد کنند. همدلیای که ما امروز بیش از همیشه به آن نیازمندیم.»
این غیاب، خودش یک حضور بود. حضوری درخشان. فرهادی ثابت کرد که میشود در بزرگترین میدان نمایشی جهان، هم جایزه گرفت و هم اعتراض کرد.
«قهرمان» و فراتر از آن
پس از «فروشنده»، فرهادی به ایران بازگشت و فیلم «قهرمان» (۱۴۰۰) را در شیراز ساخت. داستان مردی که به خاطر یک کار خوب، به چهرهای ملی تبدیل میشود، اما خیلی زود، زیر فشار رسانهها و شبکههای اجتماعی، همه چیز فرو میریزد. این فیلم، جایزهٔ بزرگ جشنوارهٔ کن را از آن خود کرد و بار دیگر ثابت کرد که فرهادی، استاد قصهگویی در مقیاس انسانی است.
چرا اصغر فرهادی مهم است؟
اهمیت فرهادی، فقط در اسکارهایش نیست. در نگاهش است. او به ما یاد داد که «حقیقت»، یک چیز ساده و تکبُعدی نیست. حقیقت، مثل یک منشور است؛ هزاران وجه دارد و از هر زاویهای که نگاهش کنی، شکلی متفاوت میبینی.
او همچنین ثابت کرد که میشود از دل یک آپارتمان معمولی در تهران، یک درام جهانی ساخت. میشود بدون اسلحه و انفجار و تعقیبوگریز، مخاطب را روی صندلی میخکوب کرد. میشود با یک دروغ کوچک، یک فیلم بزرگ ساخت.
و شاید بزرگترین درس زندگی اصغر فرهادی این باشد: «برای گفتن حرفهای بزرگ، نیازی به داد و فریاد نیست. گاهی، یک سکوت، از هزار فریاد بلندتر است.»