کیهان کلهر؛ مردی که کمانچه را به جهان برد
26 اردیبهشت · · خواندن 5 دقیقه در میان تمام سازهای ایرانی، شاید هیچکدام به اندازهٔ کمانچه، صدای یک «روحِ در تبعید» را نداشته باشد. سازی که نه میخوانَد، که زاری میکند. نه شادی میکند، که دلتنگی را به نت تبدیل میسازد. و کسی که این ساز را به جهان شناساند، خودش مردی است که تبعید را با گوشت و پوستش چشیده. کیهان کلهر، نوازندهٔ چیرهدست کمانچه، نه فقط یک موسیقیدان، که یک پُل است. پُلی میان ایران و جهان. میان سنت و مدرنیته. میان سکوت و فریاد.
نام او امروز با بزرگترین ارکسترهای جهان گره خورده است. یویوما، اسطورهٔ ویولنسل، او را «یکی از بزرگترین موسیقیدانان زندهٔ جهان» مینامد. اما پشت این شکوه، زندگیای پر از رنج، از دست دادن، و باز ایستادن نهفته است. زندگیای که خودش، بزرگترین سمفونیاش است.
کودکی در تهران، در خانهای که موسیقی بود
کیهان کلهر در ۳ آذر ۱۳۴۲ (۲۴ نوامبر ۱۹۶۳) در تهران به دنیا آمد. خانوادهاش اهل موسیقی بودند و او از همان خردسالی، با نواهای سازهای ایرانی بزرگ شد. در پنجسالگی، نخستین بار کمانچه را به دست گرفت. دستهای کوچکش، هنوز به اندازهٔ دستهٔ ساز نبودند، اما دلش، به اندازهٔ تمام کویرهای ایران وسعت داشت.
او نزد استاد احمد مهاجر، یکی از شاگردان ابوالحسن صبا، به آموختن کمانچه پرداخت. بعدها، در دهسالگی، به ارکستر رادیو و تلویزیون ملی ایران راه یافت. پسرکی نحیف با کمانچهای که انگار از خودش بزرگتر بود، در میان نوازندگان حرفهای نشسته بود و مینواخت. همانجا بود که استعدادش کشف شد.
اما سرنوشت، برای او برنامهٔ دیگری داشت. در نوجوانی، برای ادامهٔ تحصیل موسیقی، ایران را به مقصد ایتالیا ترک کرد. در آکادمی موسیقی سانتاچیلیا در رم، نزد استادان بزرگ موسیقی کلاسیک غربی آموزش دید. در همان سالها بود که فهمید موسیقی، مرز نمیشناسد. یک موومان از بتهوون، میتواند همان اندوهی را در دل شنونده بیدار کند که یک گوشهٔ دشتی.
انقلابی که همه چیز را با خود برد
اما در سال ۱۳۵۷، انقلاب اسلامی ایران، ورق را برگرداند. پدر کیهان، که از مقامات بلندپایهٔ دولت پیشین بود، دستگیر و سپس اعدام شد. خانوادهاش از هم پاشید. کیهان، که حالا نوجوانی تنها در غربت بود، ناگهان فهمید که «خانه»، دیگر وجود ندارد.
او سالها بعد در مصاحبهای گفت: «من یک روز همه چیز داشتم، و فردایش هیچ چیز نداشتم. موسیقی، تنها چیزی بود که برایم ماند.»
او به ایران بازنگشت. در عوض، به کانادا رفت و تحصیلاتش را در دانشگاه کارلتون اتاوا در رشتهٔ آهنگسازی ادامه داد. در همان سالها، شروع به تلفیق موسیقی سنتی ایرانی با موسیقی کلاسیک غربی و موسیقی ملل کرد. ترکیبی که پیش از او، کمتر کسی جسارتش را داشت.
«رود»: سمفونی خاموش یک نسل
نخستین اثر بزرگ کیهان کلهر، «رود» نام داشت؛ سمفونیای برای کمانچه و ارکستر زهی که در آن، شرق و غرب، نه در برابر هم، که در آغوش هم نشسته بودند. این اثر، مثل یک مرثیه بود. مرثیهای برای پدر. برای وطن. برای تمام چیزهایی که از دست رفته بودند.
«رود» در جشنوارهٔ موسیقی بتهوون در آلمان اجرا شد و تحسین منتقدان را برانگیخت. آنها نوشتند: «کلهر، با کمانچهاش، صدای روح ایرانی را به گوش جهانیان رساند.»
پس از «رود»، کلهر مسیری را ادامه داد که کمتر موسیقیدان ایرانیای جرأت کرده بود در آن قدم بگذارد. او با بزرگترین ارکسترهای جهان – از جمله ارکستر فیلارمونیک نیویورک و ارکستر ملی سلطنتی اسکاتلند – همنوازی کرد. او همچنین با موسیقیدانانی از فرهنگهای کاملاً متفاوت – از هند و ترکیه و چین و آمریکا – همکاری نمود و نشان داد که موسیقی، زبان مشترک تمام بشریت است.
جادهٔ ابریشم: وقتی که یویوما کلهر را پیدا کرد
یکی از مهمترین فصلهای زندگی حرفهای کیهان کلهر، همکاری با «پروژهٔ جادهٔ ابریشم» (Silk Road Project) بود. این پروژه که توسط یویوما، نوازندهٔ افسانهای ویولنسل، بنیانگذاری شده بود، هدفش گردآوری موسیقیدانانی از سراسر جادهٔ ابریشم – از چین تا ایران و از هند تا اروپا – برای خلق موسیقیای تلفیقی و جهانی بود.
یویوما، پس از شنیدن نوای کمانچهٔ کلهر، او را «یکی از بزرگترین موسیقیدانان زندهٔ جهان» نامید. کلهر، در این پروژه، با موسیقیدانانی از چین، هند، ژاپن، ترکیه، آذربایجان، و آمریکا همکاری کرد و آثاری خلق کرد که در آنها، کویرهای ایران با کوههای تبت و دشتهای آمریکا همنوا میشدند.
یکی از مشهورترین آثار این دوره، «شب خاموش» (Silent Night) بود؛ قطعهای که در آن، کمانچهٔ کلهر با ویولنسل یویوما به گفتوگو مینشیند و از دل این گفتوگو، چیزی بیرون میآید که نه شرقی است و نه غربی. فقط «انسانی» است.
«تنها نخواهم ماند»: صدای یک ملت در اعتراض
در سال ۱۳۸۸، پس از وقایع انتخابات ریاست جمهوری ایران، کیهان کلهر قطعهای ساخت که به یکی از نمادینترین آثارش تبدیل شد: «تنها نخواهم ماند». این قطعه که در آن، کمانچهاش چون ندبهای بلند در کویر میپیچید، ادای دینی بود به تمام کسانی که در آن سالها، صدایشان خاموش شده بود.
او این قطعه را بدون کلام، بدون شعر، و تنها با کمانچهاش نواخت. و همین بیکلامی، از هر شعری پرمعناتر بود. او به جهانیان نشان داد که موسیقی، حتی بدون کلمه، میتواند فریاد بزند.
جایزهٔ گرمی و افتخارات جهانی
کارنامهٔ کیهان کلهر، پر است از افتخاراتی که برای یک موسیقیدان ایرانی بیسابقه است. او نامزد دریافت جایزهٔ گرمی (Grammy Awards) برای بهترین آلبوم موسیقی جهانی شد. او جایزهٔ معتبر «هنرمند سال» از سوی بنیاد هنرهای خلاق آمریکا را دریافت کرد. و آثارش، در بزرگترین سالنهای کنسرت جهان – از کارنگی هال نیویورک تا رویال آلبرت هال لندن – به اجرا درآمدهاند.
اما شاید بزرگترین افتخار او، نه در این جوایز، که در قلب مخاطبانش باشد. کسانی که در کنسرتهایش، بیآنکه زبان یکدیگر را بفهمند، با هم گریه میکنند. چون موسیقی کلهر، نیاز به ترجمه ندارد.
چرا کیهان کلهر مهم است؟
اهمیت کیهان کلهر، فقط در تکنیک بینظیرش در نواختن کمانچه نیست. در نگاهش است. او به جهانیان نشان داد که موسیقی ایرانی، فقط یک «موسیقی محلی» نیست. موسیقی ایرانی، میتواند در کنار بزرگترین سمفونیهای جهان بنشیند و کم نیاورد.
او همچنین پلی ساخت میان ایران و جهان، در روزگاری که بسیاری میخواستند این پل را خراب کنند. او با کمانچهاش، کاری کرد که دیپلماتها از انجامش عاجز بودند: نشان داد که «ایران»، فقط خبرهای بد نیست. ایران، صدای کمانچهای است که در شبهای کویر میپیچد و دل جهانیان را میلرزاند.
و شاید بزرگترین درس زندگی کیهان کلهر این باشد: «تبعیض، تو را میتواند از خانهات بیرون کند. اما نمیتواند خانه را از دلت بیرون کند. من هر جا که باشم، با کمانچهام، ایران را با خودم میبرم.»