همایون شجریان؛ پسری که از سایهٔ پدر، خورشید ساخت
26 اردیبهشت · · خواندن 6 دقیقه
بعضیها در سایه به دنیا میآیند. سایهٔ پدری که خودش خورشید است. سایهای که میتواند خفهات کند، نابودت کند، در خودش حلات کند. اما بعضیها، درست در دل همین سایه، دانهای میکارند و آنقدر به آن آب و نور میدهند تا خودشان تبدیل به خورشیدی شوند از جنسی دیگر.
همایون شجریان، پسر استاد محمدرضا شجریان، دقیقاً چنین کسی است. او میتوانست تا آخر عمر، «پسر استاد» بماند. میتوانست در کنسرتها، فقط تنبک بزند و زیر سایهٔ پدر، روزگار بگذراند. اما او راه سختتر را برگزید: راه مستقل شدن. راهی که در آن، باید با صدای خودش خواند، با نوای خودش آهنگ ساخت، و با نام خودش قضاوت شد.
و حالا، پس از سه دهه، او نه فقط «پسر استاد»، که خودش یک «استاد» است. استادی در آواز ایرانی، استادی در نوآوری، و استادی در حفظ میراثی که پدرش برایش به امانت گذاشت.
کودکیای در خانهای که موسیقی بود
همایون شجریان در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۵۴ در تهران به دنیا آمد. پدرش محمدرضا شجریان، بزرگترین خوانندهٔ تاریخ موسیقی ایرانی، و مادرش فرخنده گلهداری، زنی فرهنگدوست و اهل هنر بود. در چنین خانهای، موسیقی نه یک سرگرمی، که هوایی بود که تنفس میکردند.
همایون از همان کودکی، با صدا بزرگ شد. صدای پدر که در خانه تمرین میکرد. صدای سازهایی که از هر گوشهٔ خانه به گوش میرسید. و صدای سکوتهایی که میان تمرینها، پر از نتهای ناگفته بود.
او در دهسالگی، به صورت جدی وارد دنیای موسیقی شد. اما نه با آواز، که با تنبک. پدرش او را نزد استاد ناصر فرهنگفر فرستاد و همایون، سالها فقط تنبک نواخت. بعدها، نزد استاد جمشید محبی به یادگیری سازهای کوبهای پرداخت. شاید پدر میخواست او قبل از آنکه بخواند، «ریتم» را بفهمد. شاید میخواست او قبل از آنکه در آسمان آواز پرواز کند، «زمین» را خوب بشناسد.
و همایون، زمین را خوب شناخت. او در کنسرتهای پدر، تنبک میزد. در آلبومهای پدر، همنوازی میکرد. اما هیچکس نمیدانست که این پسر آرام و کمحرف، دارد برای روزی آماده میشود که جهان را با صدای خودش شگفتزده کند.
«نسیم وصل»: تولد یک خواننده
سال ۱۳۸۲ بود. همایون ۲۸ ساله بود. سالها بود که در کنار پدر، تنبک زده بود. اما حالا وقت آن رسیده بود که بخواند. نخستین آلبوم مستقلش، «نسیم وصل»، با آهنگسازی محمدجواد ضرابیان منتشر شد.
این آلبوم، مثل یک تولد بود. جهان برای نخستین بار، صدای همایون را شنید؛ صدایی که در آن، هم پژواک پدر شنیده میشد و هم چیزی کاملاً تازه. چیزی که فقط مال خودش بود. تحریرهایش نرمتر بود، لحنش آرامتر، و حضورش بر صحنه، متواضعتر.
منتقدان، آلبوم را تحسین کردند. اما برخی هم گفتند: «او فقط دارد از پدرش تقلید میکند.» همایون اما، به این حرفها گوش نداد. او میدانست که راهش تازه شروع شده.
از سایه تا خورشید: «آرایش غلیظ» و «نه فرشتهام نه شیطان»
سالها گذشت. همایون، آلبوم پشت آلبوم منتشر کرد. «ناشکیبا»، «شوقنامه»، «قیژک کولی»، «خداوندان اسرار»، «رگ خواب»... هر آلبوم، یک گام به جلو بود. اما نقطهٔ عطف کارنامهاش، دو آلبوم جسورانه بود: «آرایش غلیظ» (۱۳۹۳) و «نه فرشتهام نه شیطان» (۱۳۹۶).
در «آرایش غلیظ»، همایون با سهراب پورناظری همکاری کرد. آلبومی که در آن، موسیقی سنتی ایرانی با تنظیمهای مدرن، گیتار الکتریک، و فضایی راک-فلک تلفیق شده بود. این آلبوم، جسارتی بود که تا آن زمان در موسیقی ایرانی دیده نشده بود. همایون در این آلبوم، دیگر فقط یک خوانندهٔ سنتی نبود. او یک «نوگرا» بود. کسی که جرأت داشت مرزهای موسیقی ایرانی را بشکند و آن را به قلمروهای تازه ببرد.
و سپس «نه فرشتهام نه شیطان» منتشر شد؛ آلبومی که در آن، همایون با تنظیمهای مدرنتر و اشعاری اجتماعیتر، نشان داد که موسیقی ایرانی میتواند «معاصر» باشد، بیآنکه ریشههایش را از دست بدهد. خودش در مصاحبهای گفت: «من نمیخواهم فقط برای گذشته بخوانم. من میخواهم برای امروز بخوانم. برای آدمهایی که در خیابانهای این شهر قدم میزنند و دلشان پر از حرفهای ناگفته است.»
پدر، بیماری، و میراثی که بر شانهها سنگینی میکرد
اما زندگی همایون، فقط پیروزی نبود. در سالهای پایانی عمر استاد محمدرضا شجریان، همایون نقش تازهای به خود گرفت: پرستار. او ماهها در کنار پدر ماند، از او مراقبت کرد، و در تلخترین لحظات، دستش را رها نکرد.
در ۱۷ مهر ۱۳۹۹، استاد محمدرضا شجریان درگذشت. جهان موسیقی ایران، در سوگ فرو رفت. همایون، که حالا نه فقط پسر، که وارث یک میراث عظیم بود، در مراسم خاکسپاری پدر، با چشمانی اشکبار، گفت: «پدرم همیشه میگفت: "صدا، امانتی است که باید آن را پاک نگه داری." من قول میدهم که این امانت را پاک نگه دارم و به آیندگان بسپارم.»
پس از درگذشت پدر، بسیاری نگران بودند که همایون زیر بار این میراث خرد شود. اما او نه تنها خرد نشد، که با قدرت بیشتری به راهش ادامه داد. او حالا نه فقط یک خواننده، که «نگهبان» یک سنت بود. سنتی که پدرش ساخته بود و حالا نوبت او بود که آن را حفظ کند و گسترش دهد.
افتخاراتی که برازندهٔ یک استاد است
کارنامهٔ همایون شجریان، پر است از افتخاراتی که او را به عنوان یکی از برجستهترین خوانندگان موسیقی ایرانی تثبیت کرده است. او نامزد دریافت جایزهٔ گرمی (Grammy Awards) برای آلبوم «آرایش غلیظ» شد؛ افتخاری که برای یک خوانندهٔ ایرانی، بیسابقه بود. او همچنین جایزهٔ بیتا را از مرکز مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد دریافت کرد.
کنسرتهایش در سراسر جهان – از لندن و پاریس و وین گرفته تا لسآنجلس و تورنتو – همواره با استقبال پرشور ایرانیان و غیرایرانیان روبهرو شده است. او همچنین در جشنوارههای معتبر جهانی، از جمله جشنوارهٔ WOMAD، به اجرا پرداخته است.
«افسانهٔ چشمهایت»: وقتی که همایون، خودش شد
در سال ۱۳۹۹، همایون آلبومی منتشر کرد که شاید شخصیترین اثرش باشد: «افسانهٔ چشمهایت». این آلبوم که خودش آهنگسازی و خوانندگیاش را بر عهده داشت، نشان داد که او دیگر فقط یک خواننده نیست. او یک «موسیقیدان کامل» است. کسی که میتواند هم آهنگ بسازد، هم بخواند، و هم تهیهکنندگی کند.
این آلبوم، با استقبال گستردهٔ منتقدان و مخاطبان روبهرو شد. بسیاری نوشتند: «همایون، بالاخره از سایهٔ پدر بیرون آمد و خودش شد.» اما خودش، با همان تواضع همیشگیاش، گفت: «من هرگز از سایهٔ پدر بیرون نمیآیم. چون سایهٔ پدر، برای من سایه نیست. نور است.»
چرا همایون شجریان مهم است؟
اهمیت همایون شجریان، فقط در صدایش نیست. در مسیرش است. او نشان داد که میشود وارث یک میراث بزرگ بود، بدون آنکه در آن گم شد. میشود پسر استاد بود، و در عین حال، خودت هم استاد شوی.
او همچنین نشان داد که موسیقی ایرانی، فقط برای گذشته نیست. میشود با گیتار الکتریک و تنظیمهای مدرن، برای نسل امروز خواند، بیآنکه اصالت را قربانی کرد. او پلی است میان سنت و مدرنیته. پلی میان پدر و پسر. پلی میان گذشته و آینده.
و شاید بزرگترین درس زندگی همایون شجریان این باشد: «سایه، فقط وقتی خفهات میکند که زیرش بنشینی. اگر در سایه راه بروی، بالاخره به جایی میرسی که خورشید، فقط مال توست.»