رامین حسینپور؛ معماری که با تصویر، موسیقی و فضا شعر میگوید
26 اردیبهشت · · خواندن 5 دقیقه بعضی از هنرمندان، در یک قالب جا میشوند. فیلمسازند. نقاشاند. موسیقیداناند. اما بعضی دیگر، به هیچ قالبی تن نمیدهند. آنها نه یک هنر، که یک «زبان» میسازند؛ زبانی که در آن، تصویر و صدا و فضا چنان در هم تنیده میشوند که نمیشود مرزشان را پیدا کرد.
رامین حسینپور، یکی از همین هنرمندان است. معمار، کارگردان، آهنگساز، شاعر و نوازنده. مردی که بهجای انتخاب یک مسیر، همه را با هم برگزیده و از تلفیقشان، زبانی نو آفریده است.
کودکی در تهران، میان خطکش و گیتار
رامین حسینپور در ۲۹ اسفند ۱۳۶۵ در تهران به دنیا آمد. نسل او، نسلی بود که در میان بقایای سنت و هجوم مدرنیته بزرگ شد. از همان کودکی، دو عشق در او جوانه زد: یکی به ساختن، و دیگری به نواختن.
او معماری خواند و تا مقطع دکتری در این رشته پیش رفت. معماری، به او آموخت که فضا فقط یک خلأ نیست؛ فضا میتواند قصه بگوید، میتواند حس برانگیزد، میتواند موسیقی باشد. اما روح بیقرار او، به نقشهها و پلانها قانع نبود. پس همزمان، لیسانس سینما و موسیقی را نیز گرفت. او میخواست فضا را نه فقط با آجر و بتن، که با نور، صدا و حرکت بسازد.
از «غنیمت» و «اشتیاق» تا تولد یک زبان تازه
پیش از آنکه جهان او را با «صورتگر» بشناسد، حسینپور دو فیلم کوتاه تجربی ساخت: «غنیمت» (۲۰۱۴) و «اشتیاق» (۲۰۱۷). این دو اثر، مثل طرحهای اولیهٔ یک معمار بودند؛ آزمونهایی برای کشف زبانی که هنوز در حال تولد بود. او در این فیلمها، نخستین گامها را برای تلفیق سینما، معماری و موسیقی راک برداشت؛ تلفیقی که بعدها به امضای هنری او تبدیل شد.
از سال ۲۰۱۴، حسینپور بهعنوان یک نوآور پیشگام، شروع به تلفیق سینما با معماری و موسیقی راک در صحنهٔ بینالمللی کرد. او بهدنبال خلق آثاری بود که روایت بصری، طراحی فضایی، و تجربهٔ صوتی را در یک کلِّ واحد ذوب کنند. کمتر کسی در ایران، و شاید در جهان، چنین جسارتی داشت.
«صورتگر»: فیلمی که جهان را درنوردید
اما نقطهٔ عطف زندگی هنری حسینپور، اثری است به نام «صورتگر» (Sculpture). یک ویدئوآرت مستند که خودش نویسنده، کارگردان، تهیهکننده و آهنگساز آن است. موضوع فیلم؟ زندگی مولانا جلالالدین بلخی و دیدار اسرارآمیز او با شمس تبریزی. فیلم، روایتگر لحظهای است که یک عارف، در میانهٔ عمر، با دیگری روبهرو میشود و این دیدار، او را از یک واعظ، به شاعری جهانی تبدیل میکند.
حسینپور در این فیلم، شعر مولانا را با گیتار الکتریک میخوانَد. معماری قونیه را با جلوههای بصری مدرن درمیآمیزد. و از دل این ترکیب ناممکن، چیزی بیرون میآورد که منتقدان را مبهوت کرده است.
«صورتگر» تا امروز بیش از ۶۹ جایزه و افتخار بینالمللی کسب کرده. اینها فقط گوشهای از کارنامهاش است:
- جایزهٔ ویژهٔ هیئت داوران و تندیس بهترین مستند کوتاه از جشنوارهٔ بینالمللی فیلم نالیوود تورنتو (TINFF)، جشنوارهای که واجد شرایط ورود به جوایز اسکار کاناداست
- مقام سوم بهترین مستند کوتاه در جشنوارهٔ بینالمللی فیلم رود آیلند (Flickers' Rhode Island)، جشنوارهای که واجد شرایط اسکار، بفتا و جوایز اسکرین کاناداست
- نامزدی بهترین کارگردانی و بهترین مستند در TINFF تورنتو
- بهترین کارگردان و بهترین فیلمنامه در جوایز بینالمللی فیلم نیویورک (NYIFA)
- بهترین کارگردان در جشنوارهٔ بینالمللی فیلم کراون پوینت شیکاگو
- جایزهٔ شایستگی در بخش کارگردانی، مستند کوتاه و فیلمنامه از Accolade Global Film Competition
- جایزهٔ بهترین فیلمنامهٔ مستند از King Film Awards لندن
- بهترین موزیک ویدئوی تجربی از Berlin International Art Film Festival
- بهترین آهنگساز از LA Sun Film Fest لسآنجلس
- بهترین موزیک ویدئوی راک و بهترین جلوههای ویژه از Los Angeles Movie and Music Video Awards
- بهترین موزیک ویدئوی انیمیشن از HALO International Film Festival سنتپترزبورگ
- جایزهٔ بهترین راک و بهترین ویافایکس در Magmart ایتالیا
- تقدیر ویژهٔ بهترین موزیک ویدئوی راک از Munich Music Video Awards آلمان
- جایزهٔ بهترینِ فیلم یک موسیقیدان از European Music Awards اسلواکی
- جایزهٔ بهترین سولو آرتیست از Underground Music Video Festival پاریس
- جایزهٔ شایستگی از IndieFEST Film Awards کالیفرنیا
- و دهها جایزهٔ دیگر از فستیوالهای ونکوور، مسکو، وگاس، پراگ، و رم.
این روند، او را در مسیر واجد شرایط شدن برای رقابت در جوایز اسکار، بفتا و اسکار کانادا قرار داده است.
مردی با سه روح در یک تن
اما اهمیت رامین حسینپور، فقط در جوایزش نیست. در هویت چندوجهی اوست. او فقط یک کارگردان نیست؛ معمار است، آهنگساز است، شاعر است، نوازندهٔ گیتار الکتریک است، و خوانندهٔ راک. خودش در «صورتگر» گیتار میزند و آواز میخواند.
این ترکیب نادر، او را به یکی از متمایزترین چهرههای سینمای مستند و هنر ویدئویی ایران در سطح بینالمللی تبدیل کرده است. او مرزهای میان رشتهها را نه فقط رد کرده، که به کلّی محو نموده. برای او، معماری فقط ساختن بنا نیست؛ سینما فقط قصهگفتن نیست؛ موسیقی فقط نواختن نیست. همهٔ اینها، ابزارهایی هستند برای یک هدف: «فضاسازی شاعرانه». فضایی که در آن، بیننده فقط تماشاگر نیست، که غرق میشود.
تداوم یک رؤیا: «مدعی» و پس از آن
موفقیت «صورتگر»، حسینپور را متوقف نکرد. او هماکنون در حال تولید فیلم کوتاه جدیدی با عنوان «مدعی» (The Pretender) است؛ اثری دربارهٔ زندگی و اندیشههای فریدالدین عطار نیشابوری، شاعر و عارف بزرگ ایرانی. این فیلم، ادامهٔ مسیر بینالمللی او در عرصهٔ سینمای مستند شاعرانه خواهد بود.
این انتخاب موضوع، تصادفی نیست. حسینپور، در تمام آثارش، به سراغ مفاهیمی رفته که ریشه در فرهنگ و عرفان ایرانی دارند، اما آنها را با زبانی جهانی روایت میکند. مولانا، عطار، شمس – اینها فقط نامهای کهن نیستند؛ آنها پرسشهای زندهای هستند دربارهٔ عشق، تنهایی، و راز هستی. و حسینپور، با دوربین و گیتارش، این پرسشها را به گوش جهانیان میرساند.
چرا رامین حسینپور مهم است؟
اهمیت رامین حسینپور، فقط در تعداد جوایزش نیست. در فلسفهٔ هنری اوست. او به ما نشان داد که «هنر ایرانی»، فقط در مینیاتور و خطاطی و موسیقی سنتی خلاصه نمیشود. میشود با گیتار الکتریک، شعر مولانا را خواند و در جشنوارههای بینالمللی درخشید. میشود مفاهیم کهن را با مدرنترین ابزارهای بصری و صوتی روایت کرد و تحسین منتقدان جهانی را برانگیخت.
او همچنین نماد نسلی از هنرمندان ایرانی است که در عصر تحریم و محدودیت، راه خود را به جهان باز کردهاند. نسلی که بهجای ناله از بسته بودن درها، پنجرهای ساخته و از آن، به آسمان پرواز کرده.
و شاید بزرگترین درس زندگی رامین حسینپور این باشد: «هنر، مرز نمیشناسد. نه مرز میان رشتهها را، نه مرز میان کشورها را. هنر، در نهایت، یک زبان است. زبانی که همهٔ انسانها، بیترجمه، میفهمند.»