مبینا نعمتزاده؛ دختری که با ضرباتش کلیشهها را شکست
24 اردیبهشت · · خواندن 3 دقیقه
در سرزمینی که قرنهاست پهلوانی را با شمشیر و بازوبند میشناسند، دخترانِ دههٔ هشتادی آمدهاند تا تعریف تازهای از «قهرمان» بسازند. آنها نه در سایهٔ برادران و پدران، که در روشنای تشکهای جهانی ایستادهاند و ثابت کردهاند که ضربات یک دختر ایرانی هم میتواند حریفان را از پا بیندازد.
مبینا نعمتزاده یکی از همین دختران است. هجدهساله بود که در المپیک ۲۰۲۴ پاریس، برنز وزن ۴۹- کیلوگرم تکواندو را به گردن آویخت و نام خودش را در تاریخ ورزش زنان ایران جاودانه کرد. اما قصهٔ او، خیلی پیش از آن مدال شروع شده بود.
از تهران تا پاریس: ظهور یک ستاره
مبینا در ۲۱ فروردین ۱۳۸۵ در تهران به دنیا آمد. از همان کودکی، جنبوجوشی داشت که نمیشد نادیدهاش گرفت. پدر و مادرش که دیدند این انرژی، اگر در مسیر درست نیفتد، ممکن است هدر برود، او را به دنیای رزمی معرفی کردند. تکواندو، با آن ترکیب زیبای سرعت و قدرت و احترام، انگار برای روح بیقرار مبینا ساخته شده بود.
او خیلی زود در باشگاه محله درخشید. مربیان، چشمهای تیزبینشان را روی این دختر متمرکز کردند. مبینا، استعدادی بود که فقط به یک جرقه نیاز داشت تا شعله بکشد. و آن جرقه، با تمرینهای بیوقفه، با عرقهای ریخته بر تشک، و با ایمانی که به خودش داشت، زده شد.
بالهای شکسته، روحهای فولادین
المپیک، برای یک ورزشکار، قله است. اما راه قله، گلباران نیست. مبینا هم مثل بسیاری از قهرمانان، در این مسیر با شکستها روبهرو شد. اما یاد گرفته بود که شکست، فقط یک کلمه است؛ چیزی که معنا پیدا نمیکند مگر اینکه خودت به آن معنا بدهی.
او در مسابقات مختلف، گاهی باخت. گاهی ضربههایی خورد که از نظر جسمی و روحی خردش میکرد. اما هر بار، مثل همان ققنوسی که از خاکستر بلند میشود، برگشت. برگشت و تمرین کرد. برگشت و ضرباتش را تیزتر نمود. برگشت و ثابت کرد که زن ایرانی، شکننده نیست.
پاریس: شبی که تاریخ ورق خورد
المپیک ۲۰۲۴ پاریس. سالن گرند پله. مبینا نعمتزاده، در وزن ۴۹- کیلوگرم، در میان بهترینهای جهان ایستاده بود. هیچکس توقع چندانی از این دختر هجدهساله نداشت. او تازهکار بود. کمتجربه بود. اما در همان حال، چیزی در چشمانش بود که حریفان را میلرزاند: نگاهی که میگفت «من برای پیروزی آمدهام».
او حریفان را یکی پس از دیگری شکست داد. در دیدار ردهبندی، مقابل حریفی قدرتمند، مبینا تمام آنچه را که در چنته داشت رو کرد. ضرباتش دقیق بود، نفسهایش آرام، و قلبش، در آن سینهٔ کوچک، چون طبل میکوبید. و سپس، سوت پایان. مبینا زانو زد و اشک ریخت. مدال برنز المپیک، بر گردنش نشست. او تاریخ ساخته بود.
نه فقط یک مدال، که یک انقلاب خاموش
اهمیت مدال مبینا نعمتزاده، فقط در رنگ برنزش نیست. در پیامش است. او به دختران ایران – به آنهایی که شاید روزی به آنها گفته باشند «تو نمیتوانی» – نشان داد که میشود. میشود در هجدهسالگی، در المپیک، در برابر حریفانی که دوبرابرت تجربه دارند، ایستاد و پیروز شد.
او همچنین، در کنار ناهید کیانی که نقرهٔ المپیک را گرفت، نشان داد که تکواندوی زنان ایران، فقط یک رشتهٔ ورزشی نیست؛ یک جریان است. جریانی که دختران را از حاشیه به متن میآورد و به آنها میگوید: «جهان، برای شما هم سکو دارد.»
چرا مبینا نعمتزاده مهم است؟
اهمیت مبینا، فقط در مدالش نیست. در سنش است. در جسارتش است. در لبخندی است که روی سکو به دوربینها زد و گفت: «من تازه اول راهم.» این جمله، چکیدهٔ روح نسل جدید ایران است: تشنهٔ پیشرفت، بیپروا در برابر موانع، و امیدوار به آینده.
او از تهران برخاست، اما صدایش به گوش تمام دختران این سرزمین – از خوزستان تا خراسان، از سیستان تا آذربایجان – رسید. و پیامش ساده بود: «اگر من توانستم، شما هم میتوانید.»
مبینا نعمتزاده، فقط یک ورزشکار نیست. او یک نشانه است. نشانهٔ اینکه آینده، از آنِ کسانی است که جسارت رؤیاپردازی دارند.