در تاریخ معاصر ایران، کمتر زنی را می‌شناسیم که از کوچه‌های تهران تا راهروهای پارلمان بریتانیا را پیموده باشد، بی‌آنکه هویت و ریشه‌هایش را فراموش کند. هاله افشار، دقیقاً چنین زنی بود. او نخستین زن ایرانی‌تباری بود که به مجلس اعیان بریتانیا راه یافت؛ جایی که صدای زنان، اقلیت‌ها و محرومان شد. اما برای فهمیدن این شکوه، باید از جایی دورتر شروع کنیم. از تهرانِ دههٔ بیست.

کودکی‌ای در تهران، در میان کتاب‌ها و حجاب‌ها

هاله افشار در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۲۳ (۲۱ مه ۱۹۴۴) در تهران به دنیا آمد. خانواده‌اش از طبقهٔ تحصیل‌کرده و مرفّه بودند. پدرش، حسن افشار، استاد حقوق دانشگاه تهران و از چهره‌های برجستهٔ علم حقوق در ایران بود. مادرش نیز زنی فرهیخته و اهل مطالعه بود. هاله در چنین خانه‌ای بزرگ شد؛ جایی که بحث‌های سیاسی، ادبی و فلسفی، نان شب بود.

اما چیزی که زندگی هاله را از بسیاری از هم‌نسلانش جدا کرد، مادربزرگش بود. زنی بی‌سواد، اما به شدت باهوش و کاریزماتیک که حافظ کل قرآن بود و در عین حال، شعری از حافظ را زیر لب زمزمه می‌کرد. از مادربزرگش، هاله آموخت که سواد و دانش، فقط در مدرک دانشگاهی خلاصه نمی‌شود. و از مادرش آموخت که زن بودن، به معنای عقب‌نشینی نیست.

او در نوجوانی به مدرسهٔ ژاندارک تهران رفت؛ مدرسه‌ای فرانسوی‌زبان که دختران طبقهٔ متوسط و بالای تهران در آن تحصیل می‌کردند. سپس، در هجده‌سالگی، ایران را به مقصد فرانسه ترک کرد.

از سوربن تا کمبریج: ظهور یک متفکر

در پاریس، هاله افشار در دانشگاه سوربن ثبت‌نام کرد و مدرک لیسانس خود را در رشتهٔ علوم سیاسی گرفت. اما فرانسه، فقط دانشگاه نبود. فرانسهٔ دههٔ ۱۹۶۰، کانون انقلاب‌های فکری بود. جنبش‌های دانشجویی، موج فمینیسم، و اعتراضات ۱۹۶۸. هاله جوان، همهٔ این‌ها را به چشم دید و در ذهنش، پرسش‌هایی شکل گرفت که تا آخر عمر رهایش نکردند.

پس از سوربن، راهی بریتانیا شد و در دانشگاه یورک، دکترای خود را در رشتهٔ علوم سیاسی گرفت. موضوع رساله‌اش، «زنان و انقلاب مشروطه در ایران» بود. همان جا بود که مسیر اصلی زندگی‌اش روشن شد: او می‌خواست صدای زنان ایرانی باشد، نه فقط در غرب، که در ایران و سراسر جهان اسلام.

زنی که میان دو جهان ایستاد

پس از انقلاب ۱۳۵۷، هاله افشار در موقعیتی دشوار قرار گرفت. او در بریتانیا زندگی می‌کرد، اما دلش در ایران بود. او می‌دید که چگونه تصویر زنان مسلمان در غرب، تحریف می‌شود. از یک سو، کلیشهٔ «زن مسلمان درمانده و مظلوم» را رد می‌کرد، و از سوی دیگر، باور داشت که زنان در کشورهای اسلامی، با تبعیض‌هایی روبه‌رو هستند که باید اصلاح شود.

او در دانشگاه یورک و سپس دانشگاه برادفورد، به تدریس علوم سیاسی پرداخت و به مقام استاد تمامی رسید. اما کار اصلی‌اش، ساختن پل بود: پلی میان فمینیسم غربی و فمینیسم اسلامی. او می‌گفت: «زنان مسلمان، نیازی ندارند که غربی‌ها بیایند و آن‌ها را نجات دهند. آن‌ها خودشان می‌توانند حقوق‌شان را مطالبه کنند، اما با زبان خودشان، بر اساس فرهنگ خودشان، و در چارچوب دین خودشان.»

این نگاه، او را به چهره‌ای منحصربه‌فرد تبدیل کرد. او نه در قالب فمینیست‌های سکولار غربی می‌گنجید، نه در قالب روحانیون سنتی. او راه سومی را برگزید: اصلاح از درون، با حفظ هویت.

لیدی افشار، بانوی پارلمان

در سال ۲۰۰۷، اتفاقی افتاد که زندگی هاله افشار را برای همیشه تغییر داد. او به عنوان یکی از «همتایان مادام‌العمر» (Life Peer) به مجلس اعیان بریتانیا (House of Lords) راه یافت و لقب «بارونس افشار هسلینگتون» را دریافت کرد.

او نخستین زن ایرانی‌تباری بود که به این مقام می‌رسید. و در این جایگاه، هرگز سکوت نکرد. او در مجلس لردها، بی‌وقفه دربارهٔ حقوق زنان، تبعیض نژادی، اسلام‌هراسی، و مهاجرت سخن گفت. او یکی از منتقدان سرسخت سیاست‌های ضد مهاجرتی دولت بریتانیا بود و بارها هشدار داد که این سیاست‌ها، جامعهٔ چندفرهنگی بریتانیا را تهدید می‌کند.

او عضو کمیسیون زنان و عدالت اجتماعی بود، در شورای روابط مسلمانان و یهودیان فعالیت می‌کرد، و سال‌ها رئیس انجمن مطالعات خاورمیانهٔ بریتانیا بود. او همچنین از بنیان‌گذاران «شبکهٔ زنان مسلمان» (Muslim Women's Network) در بریتانیا بود؛ نهادی که هدفش توانمندسازی زنان مسلمان و مبارزه با کلیشه‌ها بود.

گفت‌وگو با حاکمان، نه تسلیم در برابر آنان

یکی از جنجالی‌ترین کارهای هاله افشار، سفرهای متعددش به ایران و گفت‌وگو با مقامات ایرانی بود. او منتقدان زیادی داشت که می‌گفتند «با حاکمان جمهوری اسلامی نباید گفت‌وگو کرد». اما او باور داشت که تغییر، فقط از طریق گفت‌وگو ممکن است، نه تحریم و انزوا.

او با بسیاری از مقامات ارشد ایران دیدار کرد و تلاش نمود صدای زنان و اقلیت‌ها را به گوش آن‌ها برساند. او همچنین نقشی کلیدی در گفت‌وگوهای بین‌المللی دربارهٔ نقش زنان در جهان اسلام ایفا نمود.

افتخاراتی که برازندهٔ یک عمر تلاش بود

کارنامهٔ هاله افشار، مملو از جوایز و افتخاراتی است که فقط به زنان استثنایی تعلق می‌گیرد. او در سال ۲۰۰۵، نشان امپراتوری بریتانیا (OBE) را به خاطر «خدمات به برابری جنسیتی» دریافت کرد. در سال ۲۰۰۷، نشان افتخار (Companion of Honour) را از آن خود کرد. و دانشگاه‌های متعددی در سراسر جهان، دکترای افتخاری به او اعطا کردند.

اما شاید بزرگ‌ترین افتخار او، نه در این نشان‌ها، که در قلب هزاران زنی بود که به او نامه می‌نوشتند و می‌گفتند: «شما به ما امید دادید.»

آغوش باز در غربت

یکی از ابعاد کمتر گفته‌شدهٔ زندگی هاله افشار، روحیهٔ مهمان‌نوازی افسانه‌ای او بود. خانه‌اش در یورک، پناهگاهی بود برای دانشجویان ایرانی، فعالان سیاسی، نویسندگان و هنرمندانی که به بریتانیا می‌آمدند. او با همان اخلاق ایرانی‌اش، بی‌دریغ از دیگران پذیرایی می‌کرد، بی‌آنکه انتظار جبران داشته باشد.

همکارانش او را «زنی با انرژی بی‌پایان، شوخ‌طبع، و عمیقاً مهربان» توصیف می‌کنند. کسی که می‌توانست در یک لحظه، از پیچیده‌ترین نظریه‌های سیاسی سخن بگوید و در لحظهٔ بعد، غزلی از حافظ بخواند و اشک بریزد.

خداحافظی با بانوی مهربان

در ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱ (۱۲ مه ۲۰۲۲)، هاله افشار در ۷۷ سالگی، پس از یک دوره بیماری، در آرامش چشم از جهان فرو بست. خبر درگذشتش، موجی از پیام‌های تسلیت را در سراسر جهان به راه انداخت. از رئیس مجلس اعیان بریتانیا گرفته تا فعالان حقوق زنان در تهران و کابل.

پروفسور نیک ویلر، از همکارانش در دانشگاه بیرمنگام، در سوگ او نوشت: «هاله یک پیشگام بود. او نشان داد که یک زن مسلمان ایرانی می‌تواند در قلب سیاست بریتانیا بایستد، بدون آنکه هویتش را از دست بدهد.»

میراث هاله افشار، امروز در هر زن ایرانی‌ای که جرأت می‌کند صدایش را بلند کند، در هر دانشجویی که روی صندلی دانشگاه می‌نشیند و از حقوقش می‌پرسد، و در هر پلی که میان فرهنگ‌ها زده می‌شود، زنده است. او ثابت کرد که می‌شود هم ایرانی بود، هم مسلمان، هم فمینیست، و هم یک سیاستمدار تراز اول جهانی. و شاید بزرگ‌ترین درس زندگی‌اش این بود: «تغییر، از گفت‌وگو آغاز می‌شود، نه از سکوت.»