مینا بیسل؛ زنی که سلولهای سرطانی را دوباره طبیعی کرد
23 اردیبهشت · · خواندن 6 دقیقه تا پیش از مینا بیسل، کتاب زیستشناسی سرطان خیلی سرراست بود. ژنها همهکاره بودند. اگر ژنهایت جهش پیدا میکردند، محکوم به سرطان بودی. نقطه. اما مینا بیسل آمد و گفت: «صبر کنید. سلول که در خلأ زندگی نمیکند. سلول همسایه دارد، خانه دارد، محله دارد. شاید مشکل از ژنها نباشد. شاید مشکل از همسایهها باشد.»
جامعهٔ علمی، تقریباً یکربع قرن به این حرف خندید. اما او آنقدر ایستاد تا خندهها تبدیل به جایزه شدند.
کودکی در تهران، با چشمانی که فراتر را میدیدند
مینا بیسل در سال ۱۹۴۰ (برخی منابع ۱۳۱۹) در تهران به دنیا آمد. در خانوادهای دانشگاهی بزرگ شد؛ پدری اهل بحث و سیاست و خانهای که در آن، دختران به اندازهٔ پسران تشویق به درس خواندن میشدند. او در دبیرستان، شاگرد اول کل کشور شد؛ یعنی بالاترین نمره را در میان تمام دانشآموزان ایران به دست آورد.
این موفقیت، یک بورس تحصیلی برایش به ارمغان آورد. پدرش اما مخالف بود. میگفت: «دخترها در آمریکا آموزش درست و حسابی نمیبینند.» مینا اما گوش نکرد. هجدهساله بود که ایران را ترک کرد و راهی کالج برین مار در پنسیلوانیا شد. بعدتر به کالج رادکلیف هاروارد رفت و در رشتهٔ شیمی، مدرک کارشناسی گرفت. در جشن فارغالتحصیلی، مدال مؤسسهٔ شیمیدانان آمریکا را به خاطر بالاترین نمرات از آن خود کرد.
هاروارد، سه زن، و رسالهای که جسارت محض بود
در مدرسهٔ پزشکی هاروارد، مینا بیسل یکی از فقط سه دانشجوی زن در میان ۲۰۰ دانشجوی مرد بود. فضایی که میتوانست هر زنی را خرد کند. اما او نه تنها خرد نشد، که جسورانهترین تصمیمها را گرفت. در همان سال اول دکتری، باردار شد. همه انتظار داشتند ترک تحصیل کند. پاسخش ساده بود: «اصلاً به ذهنم خطور نکرد که آدم استعفا بدهد.»
رسالهٔ دکتریاش در رشتهٔ میکروبیولوژی و ژنتیک مولکولی، ایدهای را مطرح کرد که آن زمان «دیوانهوار» تلقی میشد: اینکه آنزیمها فقط پس از ترشح از سلول، به شکل نهایی خود تا میخورند. آن زمان باور عمومی این بود که آنزیمها پیش از ترشح، شکل نهاییشان را پیدا میکنند. نیم قرن بعد، مدل او به عنوان حقیقت علمی پذیرفته شد.
معمای «زمینه»؛ جایی که همه چیز عوض شد
پس از یک دورهٔ پسادکتری در دانشگاه برکلی، بیسل در سال ۱۹۷۲ به آزمایشگاه ملی لارنس برکلی پیوست؛ جایی که تا پایان عمر علمیاش در آن ماند. و در آنجا بود که انقلابی ترین ایدهٔ زندگیاش را پروراند.
دههٔ ۱۹۷۰ بود. باور غالب این بود که سرطان، ناشی از جهش در یکی دو ژن خاص است. ماتریکس برونسلولی (ECM) – شبکهٔ درهمتنیدهٔ پروتئینها و مولکولهایی که سلولها را احاطه کرده – چیزی بیش از یک داربست بیخاصیت تصور نمیشد. صرفاً چسبی که سلولها را کنار هم نگه میدارد.
مینا بیسل اما گفت: «نه. این چسب، خودش یک زبان است. این داربست، با سلول حرف میزند. و سلول هم جوابش را میدهد.»
نخستین نشانهٔ درستی این ایده را در آزمایشی ساده اما تکاندهنده یافت. او دریافت که یک ویروس مشخص، وقتی سلولها در ظرف کشت دوبعدی رشد میکنند، خیلی بهتر آنها را سرطانی میکند تا وقتی که همان سلولها درون جنین زنده رشد میکنند. یعنی چیزی در محیط اطراف سلول – چیزی در «زمینه» – میتوانست جلوی سرطان را بگیرد.
«واژگونسازی» سرطان: آزمایشی که جهان را شوکه کرد
تا پیش از بیسل، این باور وجود داشت که سلول سرطانی، سلولی است که دیگر راه برگشتی ندارد. ژنهایش خراب شدهاند و کار تمام است. بیسل و همکارانش اما نشان دادند که میشود سلولهای سرطانی سینهٔ انسان را، فقط با تغییر محیط اطرافشان، وادار به رفتار طبیعی کرد. آنها سلولهای سرطانی را در یک ماتریکس سهبعدی از پروتئینهای طبیعی قرار دادند. و ناگهان، سلولهایی که دیوانهوار تکثیر میشدند، آرام گرفتند. شروع کردند به ساختن ساختارهایی شبیه غدد شیری طبیعی. شروع کردند به تولید پروتئینهای شیر. انگار که سرطانشان را فراموش کرده باشند.
این آزمایش، مفهوم «واژگونسازی فنوتیپ» (Phenotype Reversion) را به ادبیات علمی وارد کرد. بیسل نشان داد که فنوتیپ – یعنی رفتار و ظاهر سلول – بر ژنوتیپ غلبه دارد. به زبان ساده: حتی اگر ژنهایت خراب باشند، اگر محیط اطرافت سالم باشد، میتوانی سالم بمانی.
او این پدیده را با اصطلاح «تقابل دینامیک» (Dynamic Reciprocity) توصیف کرد: یک مکالمهٔ دوسویه و بیوقفه بین سلول و ماتریکس اطرافش. ماتریکس به سلول سیگنال میدهد که چطور رفتار کند. سلول هم ماتریکس را بازسازی میکند. این رفت و برگشت مدام است که تعیین میکند یک بافت، سالم بماند یا سرطانی شود.
افتخاراتی که از شمار خارج است
امروز، کارنامهٔ مینا بیسل چنان پربار است که مرورش دشوار است. او بیش از ۴۰۰ مقالهٔ علمی منتشر کرده است. او عضو آکادمی ملی علوم ایالات متحده است (انتخابی که فقط به نوابغ تعلق میگیرد). عضو آکادمی ملی پزشکی. عضو انجمن فیلسوفان آمریکا. عضو آکادمی هنر و علوم آمریکا.
او در سال ۲۰۰۷، جایزهٔ پتزکولر – معتبرترین جایزهٔ سرطان ایتالیا – را دریافت کرد. در سال ۲۰۱۷، جایزهٔ یکعمر دستاورد انجمن تحقیقات سرطان آمریکا (AACR) را از آن خود کرد. مدال افتخار انجمن سرطان آمریکا را بر گردن دارد. جایزهٔ ارنست اورلاندو لارنس – بالاترین نشان علمی وزارت انرژی آمریکا – را دریافت کرده است. جایزهٔ برینکر کومن برای تحقیقات سرطان سینه را برده. مدال ویلسون انجمن زیستشناسی سلولی آمریکا را دارد. و دانشگاه پورتو پرتغال، جایزهای به نام «جایزهٔ مینا جی. بیسل» بنیان نهاده که هر سه سال یکبار به کسی اهدا میشود که یک حوزهٔ علمی را دگرگون کرده باشد.
در سال ۲۰۱۰، او از میان هزاران دانشمند، به عضویت آکادمی ملی علوم آمریکا برگزیده شد. در سال ۲۰۲۳، دانشگاه هاروارد مدال صدسالهٔ خود را به او اهدا کرد؛ مدالی که فقط به دانشمندانی تعلق میگیرد که سهمشان در علم، «دگرگونکننده» بوده باشد.
چرا مینا بیسل مهم است؟
اهمیت مینا بیسل، فقط در کشفهایش نیست. در شجاعت اوست. او یک ایدهٔ ساده اما انقلابی را یکربع قرن، در برابر تمسخر و بیاعتنایی جامعۀ علمی نگه داشت. شاگردانش میگویند که او سالها برای «کرها» سخنرانی میکرد؛ اما حالا، حرفهایش به «دگم» تبدیل شده است. مفاهیمی که او ابداع کرد – «تقابل دینامیک»، «غلبهٔ فنوتیپ بر ژنوتیپ»، «واژگونسازی سلول سرطانی» – امروز ستونهای اصلی زیستشناسی سرطاناند.
پروفسور رابرت واینبرگ، از غولهای زیستشناسی سرطان در MIT، میگوید: «یک ربع قرن طول کشید تا مردم اهمیت محیط را بفهمند. مینا همیشه یک پیشرو در این حوزه بوده است.» و جوآن بروژ، مدیر مرکز سرطان لودویگ هاروارد، میافزاید: «مفهوم تقابل دینامیک او، اکنون دارد به عنوان یک دگم پذیرفته میشود. اما مینا سالها برای مخاطبانی کر سخنرانی میکرد. شجاعانه پیش رفت و حالا علم به او رسیده است.»
میراث مینا بیسل، فقط در کتابهای درسی و مقالات علمی نیست. در تکتک بیماران سرطانیای است که شاید روزی، به لطف راهی که او گشود، درمان شوند. او به ما آموخت که سرطان، فقط یک بیماری ژنی نیست. سرطان، یک بیماری «اجتماعی» است. سلولها، درست مثل آدمها، تحت تأثیر محیطشان هستند. و گاهی، برای درمان یک بیماری، کافی است محیط را تغییر دهیم.