جهان پیش از او، سیاه و سفید بود. صفر و یک. درست و غلط. ماشین‌ها فقط می‌توانستند به پرسش‌هایی پاسخ دهند که جوابشان «بله» بود یا «نه». اما او آمد و گفت: «جهان این‌طور نیست. جهان خاکستری است. جهان پر است از شایدها، تقریباًها، و کمی‌ها.» و با این گفتار، انقلابی به پا کرد که امروز، ردّ پایش را در همه چیز می‌شود دید: از دوربین عکاسی‌تان تا آسانسوری که سوار می‌شوید، از قطارهای فوق‌سریع ژاپن تا تشخیص بیماری‌های قلبی.

او لطفی‌زاده بود. لطفعلی عسکرزاده. زادهٔ باکو، پروردهٔ تهران، و استادِ بازنشستهٔ دانشگاه برکلی کالیفرنیا. کسی که یک تنه، برابر تمام باورهای رایج ریاضیات زمانه‌اش ایستاد و ثابت کرد که حقیقت، همیشه هم دقیق و قطعی نیست.

کودکی در میان سه فرهنگ

لطفعلی عسکرزاده در ۱۵ بهمن ۱۲۹۹ (۴ فوریه ۱۹۲۱) در باکو، پایتخت جمهوری آذربایجان، به دنیا آمد. پدرش، رحیم عسکرزاده، روزنامه‌نگاری ایرانی بود که در باکو مأموریت داشت و مادرش، فانیا کورن، پزشک کودکان روسی‌تبار بود. لطفی در چنین خانواده‌ای چندفرهنگی رشد کرد؛ جایی که زبان فارسی، روسی و آذری، هر سه در خانه جاری بودند. شاید همین ریشه‌های چندگانه بود که ذهن او را از همان کودکی، با «مرزها» بیگانه کرد.

در ده‌سالگی، با خانواده‌اش به ایران مهاجرت کرد و در تهران ساکن شدند. او در مدرسهٔ البرز – همان دبیرستان افسانه‌ای که بسیاری از نخبگان ایران از آن برخاسته‌اند – درس خواند. در کنکور سراسری، مقام دوم کل کشور را کسب کرد و وارد دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران شد. در ۲۱ سالگی، با مدرک مهندسی برق فارغ‌التحصیل گشت.

از تهران تا ام‌آی‌تی: سفری برای فتح قله‌ها

در جریان جنگ جهانی دوم، ایران در اشغال متفقین بود. لطفی جوان، در همین شرایط پرآشوب، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد. در سال ۱۹۴۴، با کشتی از بندر فیلادلفیا وارد ایالات متحده شد. جیب‌هایش خالی بود، اما ذهنش سرشار از رؤیاهایی بزرگ.

او در مؤسسهٔ فناوری ماساچوست (MIT) ثبت‌نام کرد و در سال ۱۹۴۶، مدرک کارشناسی ارشد خود را در مهندسی برق گرفت. سپس راهی دانشگاه کلمبیا در نیویورک شد و در سال ۱۹۴۹، دکترای خود را دریافت کرد. موضوع رساله‌اش، «تحلیل فرکانسی شبکه‌های متغیر با زمان» بود؛ زمینه‌ای که بعدها پایه‌گذار بسیاری از پژوهش‌هایش در نظریهٔ سیستم‌ها شد.

پس از دکتری، در دانشگاه کلمبیا ماند و به تدریس نظریهٔ سیستم‌ها پرداخت. در سال ۱۹۵۹، به دانشگاه برکلی کالیفرنیا پیوست و تا پایان عمر حرفه‌ای‌اش، در همان‌جا ماندگار شد.

۱۹۶۵: سالی که همه چیز تغییر کرد

تا پیش از آن سال، مهندسان و ریاضی‌دانان، جهان را با «منطق بولی» (Boolean Logic) توصیف می‌کردند. منطقی که جرج بول، ریاضی‌دان انگلیسی، در قرن نوزدهم پایه‌گذاری کرده بود. در این منطق، هر چیزی یا «۱» است یا «۰». یا «درست» است یا «غلط». یا «عضو مجموعه» هست یا نیست. هیچ چیز میان این دو قطب وجود ندارد.

اما لطفی‌زاده می‌دید که جهان واقعی، این‌طور کار نمی‌کند. یک لیوان چای، یا «داغ» است یا «سرد»؟ یک آدم، یا «قدبلند» است یا «قدکوتاه»؟ هوای یک اتاق، یا «گرم» است یا «سرد»؟ پاسخ هیچ‌یک از این پرسش‌ها قطعی نیست. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که پر است از درجه‌ها، شدت‌ها، و ابهام‌ها.

در سال ۱۹۶۵، لطفی‌زاده مقاله‌ای تاریخی با عنوان «مجموعه‌های فازی» (Fuzzy Sets) در ژورنال Information and Control منتشر کرد. او در این مقاله، مفهوم «درجهٔ عضویت» را معرفی کرد: در منطق فازی، یک عنصر می‌تواند ۰.۷ عضو یک مجموعه باشد، ۰.۳ عضو مجموعهٔ دیگر، و هم‌زمان، ۰.۵ عضو یک مجموعهٔ سوم. جهان، دیگر سیاه و سفید نبود؛ پر بود از طیف‌های خاکستری.

امروز، این مقاله یکی از پراستنادترین مقالات علمی تاریخ است و نام لطفی‌زاده را برای همیشه در تاریخ علم جاودانه کرده است.

جنگ علیه شکاکان: سال‌های تنهایی

اما پذیرش این ایده، آسان نبود. بسیاری از ریاضی‌دانان و مهندسان، منطق فازی را «غیرعلمی»، «بی‌دقت» و «خطرناک» می‌خواندند. پروفسور رودولف کالمن، از مشهورترین نظریه‌پردازان کنترل، آشکارا منطق فازی را مسخره کرد. لطفی‌زاده باید سال‌ها در برابر موجی از تردید و انتقاد مقاومت می‌کرد. او در مصاحبه‌ای گفته: «من معتقدم که اگر کسی ایدهٔ جدیدی دارد، باید آماده باشد که سال‌ها مورد تمسخر قرار گیرد. این جزئی از فرایند نوآوری است.»

اما حقیقت، دیر یا زود راه خود را پیدا می‌کند. در دههٔ ۱۹۸۰، مهندسان ژاپنی منطق فازی را با آغوش باز پذیرفتند. آن‌ها از این منطق برای کنترل قطارهای فوق‌سریع، آسانسورها، سیستم‌های تهویه، دوربین‌های عکاسی، ماشین‌های لباسشویی، و هزاران دستگاه دیگر استفاده کردند. قطار متروی سندای ژاپن، با کنترل‌کنندهٔ فازی، چنان نرم و بی‌صدا حرکت می‌کرد که مسافران، ایستادن و نشستن را حس نمی‌کردند.

پس از ژاپن، موج فازی‌گرایی به اروپا و آمریکا رسید. امروز، منطق فازی در همه چیز به کار می‌رود: از سیستم‌های تشخیص بیماری‌های قلبی و سرطان گرفته تا خودروهای خودران، از موتورهای جستجوی اینترنتی تا نرم‌افزارهای تشخیص چهره، از مدیریت ترافیک شهری تا پیش‌بینی بازارهای مالی.

مردی در میان ۱۰۰ نابغهٔ زندهٔ جهان

کارنامهٔ علمی و حرفه‌ای لطفی‌زاده، مملو از افتخاراتی است که تنها به نوابغ انگشت‌شمار تعلق می‌گیرد. او در سال ۱۹۹۵، مدال افتخار IEEE – بالاترین نشان مهندسی برق و کامپیوتر جهان – را دریافت کرد. در سال ۲۰۰۹، مدال بنجامین فرانکلین در مهندسی برق را از آن خود کرد. در سال ۲۰۱۲، جایزهٔ BBVA Frontiers of Knowledge در فناوری اطلاعات و ارتباطات را گرفت. او ۲۵ دکترای افتخاری از معتبرترین دانشگاه‌های جهان دریافت کرد.

در سال ۲۰۰۸، مجلهٔ فوربز او را در فهرست ۱۰۰ نابغهٔ زندهٔ جهان قرار داد. و در سال ۲۰۱۱، جایزهٔ بنیاد BBVA را به همراه دریافت کرد و کمیتهٔ جایزه اعلام کرد: «منطق فازی، انقلابی در علوم کامپیوتر، ریاضیات و مهندسی ایجاد کرده است. این منطق، ماشین‌ها را قادر ساخت تا جهان را به شیوهٔ انسان‌ها درک کنند.»

روحی ایرانی، ذهنی جهانی

لطفی‌زاده هرگز ریشه‌های ایرانی خود را فراموش نکرد. او بارها به ایران سفر کرد، در دانشگاه‌های ایران سخنرانی نمود، و پیوند خود را با فرهنگ و زبان فارسی حفظ کرد. خودش گفته بود: «منطق فازی یک نگرش ایرانی به جهان است؛ نگرشی که مرزها را مطلق نمی‌بیند. فرهنگ ایرانی، بر خلاف فرهنگ غربی، همیشه با ابهام و پیچیدگی راحت‌تر بوده است. به شعر حافظ نگاه کنید: مطلق نیست، خاکستری است، فازی است.»

او که از ۱۲ سالگی شعر گفتن را شروع کرده بود و در جوانی، حتی پیش از ورود به دانشگاه، برای مجلات ادبی مقاله می‌نوشت، تا آخر عمرش نیز به ادبیات و هنر عشق می‌ورزید. همسرش، فی، دختری از اهالی نیویورک بود که در تهران با او آشنا شد و این دو، یکی از پایدارترین پیوندهای زندگی علمی را شکل دادند.

میراثی که جهان را فراگرفته

لطفی‌زاده در ۱۵ شهریور ۱۳۹۶ (۶ سپتامبر ۲۰۱۷)، در ۹۶ سالگی، در برکلی کالیفرنیا چشم از جهان فرو بست. اما میراث او، هر روز زنده‌تر می‌شود. هر بار که تلفن همراهتان چهره‌ای را تشخیص می‌دهد، هر بار که آسانسور بی‌صدا و نرم بین طبقات حرکت می‌کند، هر بار که یک پزشک با کمک هوش مصنوعی بیماری‌ای را تشخیص می‌دهد، و هر بار که یک خودروی خودران در خیابان‌ها می‌پیچد، نام لطفی‌زاده در پس‌زمینهٔ آن فناوری نهفته است.

او یک بار گفت: «منطق فازی، منطق زندگی است. ما انسان‌ها با منطق فازی زندگی می‌کنیم، نه با منطق صفر و یک.» و این جمله، شاید بزرگ‌ترین درس زندگی او باشد: جهان، پیچیده‌تر از آن است که در قالب‌های صلب و مطلق بگنجد. زیبایی در ابهام است. حقیقت، در طیف‌های خاکستری پنهان شده. و این، چیزی است که لطفی‌زاده به ماشین‌ها آموخت – و شاید، به ما انسان‌ها نیز.