شب‌های تابستان در روستای ورکانه، پسری کوچک روی بام خانه می‌خوابید. نه از سر بی‌حوصلگی، که از سر کنجکاوی. گوسفندانش را به دشت‌های پهناور همدان می‌برد و شب‌ها، به جای شمردن ستاره‌ها، از خود می‌پرسید: «چرا من اینجام؟ هدفم چیه؟ جهان چطور ساخته شده؟» پدرش از دست سؤال‌های تمام‌نشدنی او کلافه شده بود. نه پدر و نه هیچ‌کس دیگر در آن روستای کوچک نمی‌توانست پاسخگوی ذهن بی‌قرار این چوپان‌زاده باشد. پس پدر، بهترین کار ممکن را کرد: او را به مدرسه فرستاد.

این پسر، توفیق موسیوند بود. کسی که سال‌ها بعد، نامش در تاریخ علم جاودانه شد؛ نه به عنوان یک پزشک معمولی، که به عنوان مخترع نخستین قلب مصنوعی قابل کاشت در بدن انسان. مردی که رویای دیرینه بشر برای ساختن قلبی مکانیکی را به واقعیت تبدیل کرد.

کودکی در سایه الوند، با ذهنی رو به آسمان

توفیق موسیوند در ۱۱ آذر ۱۳۲۱ (برخی منابع ۱۳۱۵) در روستای ورکانه، در بیست کیلومتری جنوب شرقی همدان، در خانواده‌ای کُرد و دامپرور به دنیا آمد. خانواده‌اش پرجمعیت و ساده بودند. همه باید کار می‌کردند تا زندگی بگذرد. توفیق کوچک، از همان سال‌های نخست کودکی، چوپانی می‌کرد و گوسفندها را به چرا می‌برد. تا چهارده‌سالگی، عصای چوپانی در دست داشت.

اما فرق او با دیگر چوپان‌زادگان، در ذهنش بود. او تا پایه چهارم دبستان را در همان روستا خواند. وقتی مدرسه‌ای برای ادامه تحصیل در ورکانه نبود، هر روز مسیر طولانی تا شهر را پیاده می‌پیمود تا به کلاس پنجم برسد. بچه‌ای روستایی با لباس‌های مندرس که در مدرسه شهر مسخره‌اش می‌کردند، اما شش ماه بعد، بالاترین نمره را در میان همه هم‌کلاسی‌هایش گرفت و شاگرد اول شد. همان روحیه شکست‌ناپذیر، بعدها بزرگ‌ترین سرمایه زندگی‌اش شد.

از تهران تا آلبرتا: سفری بی‌بازگشت

توفیق موسیوند، تحصیلات مهندسی خود را در دانشگاه تهران آغاز کرد. با بالاترین نمرات فارغ‌التحصیل شد. اما روح پرسشگرش او را آرام نمی‌گذاشت. بر اساس منابع، او در سال ۱۳۴۳ (۱۹۶۴ میلادی) برای ادامه تحصیل راهی دانشگاه آلبرتا در کانادا شد. با بورسیه‌ای که به سختی به دست آورده بود.

وقتی به کانادا رسید، فقط دو کلمه انگلیسی بلد بود: «Yes» و «No». برای تأمین مخارج زندگی، شب‌ها در رستوران ظرف می‌شست و روزها درس می‌خواند. سال‌ها بعد، در مصاحبه‌ای گفت: «زندگی روستایی، کار سخت، آسمان زیبای شب، و شکست‌های متعدد، همه روی من اثر گذاشتند. به خاطر همین‌ها بود که هرگز تسلیم نشدم.»

پس از گذراندن دوره‌های مهندسی و مدیریت، در ۳۷ سالگی تصمیمی گرفت که همه را شگفت‌زده کرد: او به دانشگاه بازگشت، این بار برای تحصیل در پزشکی. دکترای خود را در رشته مهندسی پزشکی و علوم پزشکی از دانشگاه آکرون و کالج پزشکی دانشگاه Northeastern Ohio گرفت. سپس به کلینیک مشهور کلیولند پیوست؛ جایی که تجربه‌ای گران‌بها در زمینه دستگاه‌های پزشکی، قلب مصنوعی و مراقبت‌های قلبی به دست آورد.

تپشی تازه برای قلب پزشکی

سال ۱۹۸۹ بود که موسیوند به کانادا بازگشت و به مؤسسه قلب دانشگاه اتاوا پیوست. او به مدت بیش از سه دهه، ریاست و مدیریت برنامه دستگاه‌های قلبی-عروقی این مؤسسه را بر عهده داشت. و در همان جا بود که بزرگ‌ترین دستاورد زندگی‌اش رقم خورد: اختراع پمپ قلب مصنوعی.

تا پیش از موسیوند، دانشمندان بسیاری در سراسر جهان تلاش کرده بودند تا دستگاهی برای جایگزینی یا کمک به عملکرد قلب بسازند. اما مشکل این بود: قلب، فقط یک پمپ ساده نیست. باید آنقدر ظریف و دقیق باشد که به سلول‌های خونی آسیب نزند. باید آنقدر کوچک باشد که در قفسه سینه جا شود. باید آنقدر مقاوم باشد که میلیون‌ها بار بدون وقفه بتپد. و از همه مهم‌تر، باید با بدن انسان سازگار باشد و سیستم ایمنی را تحریک نکند.

موسیوند این معما را حل کرد. او سیستمی برای کمک به عملکرد بطن‌های قلب توسعه داد؛ یک پمپ مینیاتوری که با حداقل جراحت در بدن بیمار قرار می‌گرفت و می‌توانست خون را با ایمنی کامل پمپاژ کند. این پمپ، نه فقط یک دستگاه، که یک «پل به سوی پیوند» بود: دستگاهی که بیماران در انتظار پیوند قلب را تا رسیدن قلب اهدایی زنده نگه می‌داشت.

او همچنین روی نسل پیشرفته‌تری کار کرد: قلب مصنوعی کامل با شارژر راه دور که می‌توانست برای همیشه در بدن بیمار بماند. آزمایش‌های مختلف روی این قلب مصنوعی موفقیت‌آمیز بود و گزارش‌ها حاکی از آن بود که این دستگاه در سال ۲۰۰۰ به مرحله کاربرد بالینی خواهد رسید.

افتخارهایی که بر سینه دانش بشری نشست

کارنامه علمی و حرفه‌ای توفیق موسیوند، مملو از جوایز و افتخاراتی است که تنها به نوابغ تعلق می‌گیرد. او جایزه کارآفرینی شورای علوم زیستی اتاوا را در سال ۱۹۹۹ دریافت کرد. در سال ۲۰۰۰، به عضویت آکادمی علوم انجمن سلطنتی کانادا درآمد؛ بالاترین نهاد علمی این کشور. در سال ۲۰۰۱، جایزه همکاری دانشگاه و صنعت از شورای تحقیقات مهندسی و علوم طبیعی کانادا را از آن خود کرد. در سال ۲۰۰۲، آکادمی بین‌المللی قلب و عروق از او تقدیر کرد. و در سال ۲۰۱۳، ملکه الیزابت دوم بریتانیا، در جشن الماس سلطنتش، مدال افتخار را به او اعطا نمود.

او همچنین عضو افتخاری فرهنگستان علوم پزشکی ایران بود و در سراسر جهان به عنوان یک «پیشوای الهام‌بخش» در حوزه قلب مصنوعی شناخته می‌شد.

قلب جهانی، روح ایرانی

توفیق موسیوند در ۱۷ دی ۱۴۰۲، در سن ۸۱ سالگی، پس از سال‌ها مبارزه با بیماری‌های مختلف، در آرامش چشم از جهان فرو بست. دانشگاه اتاوا در بیانیه‌ای پس از درگذشت او نوشت: «پروفسور موسیوند دانشمندی بین‌المللی، یک حل‌کننده مسائل، یک معلم، یک انسان‌دوست و یک مخترع بود. او از طریق خلاقیت‌های مداوم، سخت‌کوشی و پشتکار، به یکی از محترم‌ترین دانشمندان جهان تبدیل شد.» این بیانیه همچنین او را «رهبری الهام‌بخش» خواند که «برتری علمی‌اش به شکل‌گیری حال و آینده دستگاه‌های پزشکی و تأثیرات عمده بر مراقبت‌های بهداشتی در سطح جهانی انجامید.»

میراث توفیق موسیوند، امروز نه فقط در موزه‌های علم و کتاب‌های درسی، که در سینه هزاران بیماری می‌تپد که با کمک دستگاه‌های او، فرصت دوباره زندگی یافته‌اند. او ثابت کرد که از دل یک روستای کوچک در دامنه کوه‌های الوند، می‌شود به چنان قله‌ای رسید که تمام بشریت را زیر پوشش خود بگیرد. چوپان‌زاده‌ای که روزگاری با نی‌لبکش برای گوسفندان آهنگ می‌زد، سرانجام بزرگ‌ترین سمفونی حیات را برای قلب انسان‌ها نواخت.