انوشه انصاری؛ زنی که آسمان را برای همه فتح کرد
23 اردیبهشت · · خواندن 5 دقیقه
شبی از شبهای تابستان ۱۳۴۸، در مشهد، دختری ششساله روی پشتبام خانهشان دراز کشیده بود و به آسمان خیره شده بود. آن شب، ماه در آسمان نبود و کهکشان راه شیری، نواری از نور بر فراز سرش کشیده بود. دخترک از خودش پرسید: «آیا من هم میتوانم روزی به آنجا بروم؟» سیوهفت سال بعد، همان دخترک مشهدی، نه فقط به آسمان نگاه کرد، که به فضا رفت. او انوشه انصاری بود؛ نخستین زن گردشگر فضایی جهان، نخستین ایرانیتباری که پا به فضا گذاشت، و نخستین کسی که ثابت کرد آسمان، برای همه است.
اما داستان او، خیلی پیش از آن سفر تاریخی آغاز شد. داستانی که در آن، یک دختر مهاجر ایرانی، با دستهای خالی و قلبی پر از رؤیا، تبدیل به یکی از موفقترین کارآفرینان تاریخ فناوری شد.
از مشهد تا تهران، از زمین تا آسمان
انوشه در ۲۱ شهریور ۱۳۴۵ در مشهد به دنیا آمد. پدرش، پزشکی بود که رؤیاهای بزرگ برای دخترش داشت. مادرش نیز زنی بااراده و تحصیلکرده بود. خانواده انوشه، درست مثل میلیونها خانواده ایرانی دیگر، در آستانۀ انقلاب ۱۳۵۷ با تصمیمی سرنوشتساز روبهرو شدند: ماندن یا رفتن.
آنها رفتن را انتخاب کردند. در سال ۱۳۶۳، وقتی انوشه شانزدهساله بود، خانوادهاش به آمریکا مهاجرت کردند. پدر، که در ایران پزشکی محترم بود، حالا باید از صفر شروع میکرد. انوشه، که در ایران دانشآموزی ممتاز بود، حالا باید در کشوری غریب، با زبانی تازه، خودش را ثابت میکرد. او بعدها گفت: «وقتی به آمریکا رسیدیم، هیچ چیز نداشتیم. فقط امید داشتیم و باور به اینکه میتوانیم.»
مهندسی که به ستارهها فکر میکرد
انوشه در دانشگاه جورج میسون، مهندسی برق و علوم کامپیوتر خواند. هوش سرشار و پشتکار بیامانش، او را به سرعت از همکلاسیهایش جلو انداخت. او لیسانس، فوقلیسانس، و سپس دکترای افتخاری خود را از همین دانشگاه گرفت. اما انوشه فقط به درس و نمره فکر نمیکرد. او از همان دوران دانشگاه، به کسبوکار میاندیشید. میخواست چیزی بسازد. چیزی که جهان را تغییر دهد.
در سال ۱۹۹۳، انوشه به همراه همسرش حمید و برادر همسرش امیر، شرکت «تیکام» (Telecom Technologies Inc.) را راهاندازی کرد. آنها نرمافزارهایی برای صنعت مخابرات میساختند؛ صنعتی که در آن سالها در آستانۀ انفجار بود. انوشه، با همان دقتی که در کودکی ستارهها را میشمرد، حالا اعداد و کدها را مدیریت میکرد.
شرکت تیکام چنان موفق شد که در سال ۲۰۰۱، غول مخابراتی آمریکا، شرکت Sonus Networks، آن را به قیمت ۵۵۰ میلیون دلار خرید. انوشه، حالا در ۳۵ سالگی، یک کارآفرین مولتیمیلیونر بود. اما بر خلاف بسیاری که پس از چنین موفقیتی بازنشسته میشوند، او تازه میخواست شروع کند.
پروانۀ طلایی: سفری که تاریخ را ورق زد
پس از فروش تیکام، انوشه فرصتی یافت تا به رؤیای کودکیاش برگردد. همان رؤیای دختری که روی پشتبام در مشهد، به ستارهها خیره شده بود. او با شرکت روسی «اسپیس ادونچرز» تماس گرفت. آنها ترتیب سفرهای فضایی برای غیرفضانوردان را میدادند. اما این سفرها آسان نبود. باید ماهها تمرین میکردی. باید بدنت را برای شرایط بیوزنی، شتابهای وحشتناک، و خطرات بیشمار آماده میکردی. و البته، باید بیست میلیون دلار هم میپرداختی.
انوشه، بدون لحظهای تردید، پذیرفت. او شش ماه در «شهرک ستارهای» مسکو تمرین کرد. همان جایی که یوری گاگارین، نخستین انسان در فضا، روزگاری در آن آموزش دیده بود. او سانتریفیوژهایی را تحمل کرد که بدنش را با نیرویی چند برابر گرانش زمین له میکردند. او در استخرهای بزرگ، راه رفتن در بیوزنی را تمرین کرد. او زبان روسی آموخت، چون تمام دستورالعملهای ایستگاه فضایی به روسی بود.
و سرانجام، در ۱۸ سپتامبر ۲۰۰۶ (۲۷ شهریور ۱۳۸۵)، انوشه انصاری سوار بر فضاپیمای سایوز تیامای-۹ از پایگاه فضایی بایکانور قزاقستان به فضا پرتاب شد. او دو روز بعد به ایستگاه فضایی بینالمللی رسید و هشت روز را در آنجا گذراند. در حالی که زمین، ۴۰۰ کیلومتر پایینتر از او، به آرامی میچرخید.
ایرانیای در میان ستارهها
انوشه در آن هشت روز، آزمایشهایی برای سازمان فضایی اروپا انجام داد. او دربارۀ تأثیر بیوزنی بر کمردرد، بر میکروارگانیسمها، و بر فرایندهای بیولوژیک تحقیق کرد. اما شاید مهمترین کاری که کرد، سادهترین کار بود: او از پنجرۀ ایستگاه فضایی، به زمین نگاه کرد.
او بعدها گفت: «وقتی از فضا به زمین نگاه میکنی، هیچ مرزی نمیبینی. ایران و آمریکا و روسیه، همه یک سیارۀ واحدند. این تجربه، دیدگاهم را برای همیشه تغییر داد.»
انوشه در آن سفر، یک پرچم ایران و یک جلد شاهنامه فردوسی را با خود به فضا برد. او میخواست به جهانیان نشان دهد که یک زن ایرانی، از همان خاک کهن، میتواند به ستارهها برسد. وقتی به زمین بازگشت، در مصاحبهای گفت: «امیدوارم این سفر، الهامبخش دختران جوان در ایران و سراسر جهان باشد. میخواهم بدانند که هیچ چیز غیرممکن نیست.»
از فضا تا زمین: کارآفرینی که تسلیم نمیشود
اما انوشه، پس از بازگشت به زمین، به زندگی آرام و بیدغدغه پناه نبرد. او شرکت جدیدی به نام «پرودیا سیستمز» (Prodea Systems) را با سرمایهگذاری شخصی خودش راهاندازی کرد؛ شرکتی که روی «اینترنت اشیاء» کار میکرد، سالها پیش از آنکه این مفهوم جهانی شود. پرودیا، پلتفرمی میساخت که دستگاههای مختلف را به هم متصل میکرد؛ از تلویزیون و یخچال گرفته تا حسگرهای پزشکی و سیستمهای امنیتی.
او همچنین بنیاد «انوشه انصاری» را تأسیس کرد که از آموزش دختران در سراسر جهان حمایت میکند. و جایزۀ «انصاری ایکس پرایز» (Ansari XPRIZE) را بنیان گذاشت؛ جایزهای ده میلیون دلاری برای نخستین تیم خصوصیای که بتواند یک فضاپیما را دو بار در دو هفته به فضا بفرستد. این جایزه، انقلابی در صنعت فضایی خصوصی به پا کرد و راه را برای شرکتهایی مثل اسپیسایکس و بلو اوریجین هموار ساخت.
زنی برای همه دورانها
امروز انوشه انصاری، همچنان در خط مقدم فناوری و کارآفرینی ایستاده است. او عضو هیئت مدیرۀ چندین شرکت بزرگ فناوری است، سخنرانیهای الهامبخش در سراسر جهان ایراد میکند، و هنوز، گهگاهی، به آسمان شب نگاه میکند و لبخند میزند.
او نخستین زنی بود که به عنوان گردشگر به فضا رفت. نخستین ایرانیتباری بود که طعم بیوزنی را چشید. و بیش از همه، او نخستین کسی بود که ثابت کرد رؤیاهای کودکی، هر قدر هم دور و دستنیافتنی، میتوانند روزی به حقیقت بپیوندند.
از پشتبامی در مشهد تا ایستگاه فضایی بینالمللی. از یک شرکت کوچک در تگزاس تا یک امپراتوری فناوری. از یک دختر مهاجر با دستهای خالی، تا یکی از تأثیرگذارترین زنان جهان. این است داستان انوشه انصاری: زنی که آسمان را برای همه فتح کرد.